تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 5234

مساهمون:

ص٥٢٣٤

درآمد سپهسالار از برنج

منتظم الملك مىگفت دوازده هزار و پانصد خروار خرج دررفته برنج امسال سپهسالار بود كه در خروارى پانزده تومان نرخ آن با تجارت‌خانهء طومانيانس تمام شده بود . تمامش را بردند و نفله كردند و اين مبلغ گزاف فقط يك رشته ضرر سپهسالار شد .

دادن ملك به جاى پول به دموكراتها

ايضا مطلب بامزه مىگفت اگرچه ادعا مىكرد من اين حرف را زدم ، ليكن ديگران بايد گفته باشند . مىگفت قزوين بوديم گفتم به اين رؤساى دموكراتها پول دادن ، رشوه نقدى دادن خطاى محض است . بيائيد جمع شويم هركدام يك پولى بدهيم ، براى هركدام آنها يك ملكى و لو يك دانگ باشد ، نيم دانگ باشد بخريم و انتقال بدهيم تا دست از سر ما بردارند . مثلا اگر ملا عباد اللّه ملك داشته باشد يا ميرزا حسين خياط ملك داشته باشد هرگز حرف ملك و علاقهء ديگران را نخواهد زد . اما هرقدر پول بدهيم آن اثر را ندارد .

نامهء امير اسعد

يكشنبه 22 شعبان ، 12 جوزا - پس از رفتن ابو القاسم كاغذى از امير اسعد رسيد كه در لف آن رقعهء حكومت قزوين بود . امير نوشته بود مراتب را به حكومت اطلاع دادم . كاغذى به من و كاغذى به شما نوشته . چون متضمن يك مطلب بود لهذا همان مال شما را فرستادم . در باب فرستادن آدم نوشته بود جلال و مهدى قابل نيستند . خود شما به قدر لزوم آدم مسلح داريد . حكومت پس از حال و احوال‌پرسى و اظهار تفقد و مهربانى و همراهى نوشته بود پس از وصول رقعهء شما فورا به رمز مطالب را به مركز و مقامات لازمه تلگراف كردم . هر وقت جواب رسيد به فوريت اطلاع داده مىشود .

ضبط برنج

اما قضيهء ديروز ما ، كربلائى شمسعلى كشمرزى برنجى از تنكابون به شراكت كربلائى غلامعلى خريدارى و به زحمت حمل نموده بود كه به كشمرز ببرد رفع گرسنگى بعضى را بكند . جلال گرسنه به طمع خوردن آن افتاده بود برنج را در كلان گرفته بود . كربلائى از صبح آنجا رفت . هرقدر تمنا نمود جلال سخت جواب داد كه پست مران « اتحاد اسلام » به من نوشته برنج را ضبط كنم .
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 5234 | قهرمان ميرزا عين السلطنه