را گرسنههاى دهات باقى نگذاشتند . حتى يونجه و اسپرس و شبدر هم هرقدر بود خوردند . فقط ميوهجاتى كه سبز آن را نمىشود خورد مگر مانده باشد .
اوضاع الموت - باز كردن كميته
كاغذى جلال بىجلال از مشهدى غلامعلى در دست دارد كه نوشته خدمات شما را مىدانم و خدمات شما منظور نظر است . هركسى آنجا آمد سپرده مىشود به مشورت شما به كارها برسد ، خيلى شاه دستورى . مهدى هم به جان او افتاده با آن زبان جادوئى كه دارد تو بزرگ ما هميشه بودى ، تو رئيس بر ما بودى ، ما هميشه كوچك شما بوديم ، هى شب رفت ، هى روز تا او را داخل كار كرد . او هم مست رقعهء مشهدى غلامعلى و اين تملقات مهدى شد . دو روزى ورك بودند ديروز ميرزا اسحق اينجا بود . كاغذى برايش آوردند كه جلال و مهدى و يكى دو نفر وركى مهر نموده بودند كه شما چرا از ملت الموت دورى مىكنيد ، ملت شما را احضار نموده است بيائيد . از من اجازه خواست گفتم برويد . با ملا شعبان كه او هم قلعه بود رفتند . امروز عصر با ملا يوسف آمدند . معلوم شد ملت آن كاغذ را مستمسك قرار داده مىخواهند « كميته » باز كنند و نوشته هم مهر نمودهاند تا از هيئت اتحاد [ اسلام ] كسى نيامده به امورات بالاها جلال بيك و پائينها ميرزا اسحق رسيدگى كند . من گفتم بسيار غلط كرديد . اولا امروز اينجا كارى نيست . ثانيا كسى به طرف جلال گرسنه و اسحق كچل نمىرود ، هركسى را بخواهند حاضر نخواهد شد ، هرجومرج و اغتشاش مىشود . اين حركات معنى ندارد . امروز كارى در الموت نيست .
صبر مىكنيم اگر از هيئت اتحاد [ اسلام ] كسى آمد خودشان تكليفى دارند به آن عمل مىكنند ، نيامد حكومت قزوين هست . اينها خواهش كردند مهدى به خانهاش بيايد ما هم مىرويم حضرات را متفرق مىكنيم . من گفتم مهدى خودش رفته فقط گريز از دين و ارثيهء ربابه . خانه خانهء اوست بيايد . حالا هم عارض شده اگر آمدند به همه اينها رسيدگى مىكنند ، نيامدند حكومت هست . من شخصا كارى ندارم . بارى يك چيز نوشتم رفتند و مهدى ديشب آمد .
امروز باز به اصرار قلعه نزد من آوردند . من حرف زيادى نزدم . اما او به يك زبانى مثل افسون مارگيرى بناى گفتگو را گذاشت ، تمام از بىگناهى خودش . عصر رفتند حضرات را به هر زبانى بود متفرق كردند . ليكن اينجا تير من كارگر شد ، همه بناى بدگوئى به مهدى گذاشتند كه ماها را داخل كار كرد و خودش باز عقب رفته و به يك كاغذ شاهزاده تمام را ترك كرد و حالى كه از اين آدم مطمئن نبودند و براى يكىيكى قسم با كلام اللّه خورده بود كه خصم همهشان بشود . اين جلال دوازده سال است سالى دوازده قسم