گردو هزارى سه قران - گرفتن رسوم
گندم را يك من شاه دو هزار ، برنج يك من چهار قران ، گردو يك هزار عدد سه قران ، يونجه دوشوارى دو هزار و سى شاهى ، كاه بارى دو قران رعيت فروخت تا توانست قيمت غله و ماليات نقد خود را بدهد . درست براى رعيت نود الى صد و چيزى بالا هر خروار تمام شد و نقد پانزده هزار الى دو تومان . باز در اينجا هر آبادى كه بزرگتر و فى الجمله پرقوتتر بود اين شكل گرفتند . اما از بعضى جاها كه كم زور بودند خير ، از يك دانگ سفيد در هشتاد تومان گرفتند . از زردين كه سر راه چاله است دو نقد و دو جنس گرفتند و قس على هذا براى مخارج خودشان و يابوهايشان . دو شب در سليكان ماند [ ند ] هفت تومان خرج خوردند و جو تخم رعيت را جلوى يابوى خود ريختند . از هر خروارى پنج هزار هم رسوم گرفتند .
ملكفروشى - مالياتگيرى
اما به دهات من چپ نگاه نكردند . حتى در بعضى دهات كه من جزئى مالك بودم به آن رعيت بلند حرف نزدند . به دهات امير اسعد پا نگذاشتند و با كمال ادب رقعهء فدايت شوم نوشته مطالبه نمودند . به پنج دانگ سفيددر ملكى آقا سيد احمد يك شاهى تعدى نكردند . به ده شيخ الاسلام و حاج ميرزا تقى نرفتند . درست اگر دو سال اين قسم ماليات بگيرند ، الموتى يا ملك خودش را به من و امير اسعد خواهد فروخت يا به كلى امر ماليات خود را به من واگذار خواهد كرد . سليكانى شش دانگ آبادى خودش را نزد من به بيع قطعى مىفروخت كه من پول بدهم تا بعدها به من بپردازند .
اينك اگر كسى به من ايراد بگيرد چرا جلوگيرى نكردم جواب اين است از من همانقدر مقدور بود كه از چهل و پنج ميزان قرار بدهم . اگر در اين كار هم دخالت مىكردم ادارهء ماليه چون مانع نفع او شده بودم و آن بغض در دل او بود اين هم مزيد شده آنوقت هم صد هزار تهمت و افترا به من وارد مىآورد ، مرا مخلّ وصول ماليات و ياغى دولت قلم مىداد و من مىبايست مدتهاى مديد وقت خودم را صرف كاغذنويسى و رفع تهمت نمايم و براى من صحيح نبود .
گرسنههاى دهات و محصول
پنجشنبه 19 شعبان ، نهم جوزا - هوا گرم نشده امسال همهچيز عقب است . تا يك ماه ديگر اگر محصول درآيد در عراقات كه ميوه از قبيل آلوچه ، سيب ، چغالهء زردآلو و بادام