و الا اگر ما هم تنكابون مانده بوديم ، مثل مسعود الملك با ساعد الملك يا ديگران به ما كسى كارى نداشت . اينها چه سالار فاتح ، چه جنگليها با سپهسالار طرف هستند مال و جان او را مباح مىدانند .
ساعد الدوله
بعد امير اسعد گفت ساعد الدوله پسرش گلوبند مادرش را هفت هزار تومان مىفروشد و اسلحه براى كلارستاقى روانه مىكند . منتظم الملك گفت امان امان از اين پسرش كه صد هزار رحمت به سردار اقتدار . اين انجمن دارد ، ترور دارد ، شب و روز برضد پدرش و شما كار مىكند . من يك مجلس او را ديدم حرفها زد كه من و سردار كبير متحير مانديم . من همه را گوش مىدادم و اين دو نفر از اين مقوله بسيار صحبت كردند .
كميتهء بالشويك قزوين
باز منتظم الملك گفت سپهسالار كه قزوين آمد در تهيهء اين بود كه جمعيتى را روانه كند . يك نفر از صاحبمنصبان روسى را هم اجير كرده بود . به قدر دويست نفر هم آدم در خفا گرفته بودند . از يكطرف خبر حركت ما از سيارستاق به او رسيد از يكطرف كميتهء بالشويك قزوين ملتفت شد آن صاحبمنصب را تعاقب كردند . ناچار در اندرون ثقة الاسلام او را مخفى كردند و با لباس زنانه روانهء طهران نمودند . عيالش را هم پشت سر فرستادند . خود سپهسالار هم روز ديگر به طهران رفت .
وضع سپهسالار
سپهسالار يك نفر دوست ندارد . همهكس با او بد است ، مخصوصا اشخاصى كه از او پول مىگيرند و شهريه دارند ، يا استخدام دارند بيشتر از همه به او فحش و ناسزا مىگويند . مصطفى خان و چند نفرى را هم اسم برد . روبروى سردار كبير هزار تا ناسزا مىگويند و حال آنكه جزو نوكرهاى سپهسالار [ ند ] و هريك ماهى مبلغى ماهانه بگير هستند .
منتظم الملك مىگفت سردار اقتدار دهات مازندران سپهسالار را ضبط كرده آنجا رفته . مباشرين تلگراف كردند سپهسالار از عصبانيت هيچ جواب نداد .