ميرزا كوچك خان مثل نادر شاه
سپهسالار مىگويند مقصر است ، من چه گناهى دارم ، چه وقت مصدر كار بودم ، چه امتيازى به خارجه دادهام . اينجا منتظم الملك چند تا فحش به ميرزا كوچك خان داد و گفت خودشان از همه خائنترند . به خداى لايزال هنگامى كه آن سينهكشى ايستاده بود و صد نفر از اين ريشبلندها ، گيسبلندها دورش حلقه زده بودند ، من او را مثل نادر كه در جلوى شهر شاه جهانآباد ايستاده است با نخوت و غرور ديدم . اينها ادعاى سلطنت دارند . اينها ابدا راضى نمىشوند متفرق شوند ، يا دولت آنها را متفرق كند . مرد كه سلطنت دارد ، چندين كرور پول دفن كرده دارد ، اين جريمههاى هفتاد هشتاد هزار تومانى ، آن ماليات ، آن گمرك قديم ، اين گمرك برنج مگر شوخى است . از يك نفر حاجى سيد رضى سالى نود هزار تومان محصول ملك بردهاند ، از ساير مردم علىقدر مراتبهم . چهل هزار تومان از سپهدار گرفتند ، هفتاد هزار تومان از امين الدوله ، همينطور از هركسى . خود گمرك جديد برنج در سال از دو كرور تومان مىگذرد .
شاه و پشت كوه
من خسته شدم رفتم گردش و شب هم به اصرار منتظم الملك ماندم كه صبح بروم . باز منتظم الملك مىگفت انگليسها آمدهاند ليكن هنوز عدهء آنها زياد نيست . شاه تلون مزاج خيلى دارد و به هيچ كار نمىرسد . مستوفى الممالك هركسى را مىخواهد وزير كند شاه مىگويد اگر اين وزير شود من صبح مىروم پشت كوه . از دستهء ديگر بخواهد انتخاب كند فورا مردم صدا بلند مىكنند . يك دسته هم كه اصلا زير بار وزارت نمىروند . وزارت ماليه به قدرى شلوغ شده كه احدى زير بار آن نمىرود .
ماليات و درازنويسهاى سابق
مستوفى الممالك خانهء عين الدوله رفته بود اصرار داشت يا او رئيس الوزرا شود و مستوفى الممالك وزارتى قبول كند ، يا او در تحت رياست مستوفى الممالك وزارت قبول كند . عين الدوله گفت من به يك شرط وزارت ماليه را قبول ميكنم و التزام مىدهم تمام ماليات ايران را بگيرم ، خرج را برسانم . به علاوه براى ژاندارمرى و قزاقخانه هم محل بسيار صحيح پيدا كنم و ماهبهماه حقوق آنها را برسانم كه تمام اين اجزاء ماليه را اخراج كنيد . من چهار نفر از همان « درازنويس » هاى سابق بياورم و مشغول كار شوم . رفتند شور كردند گفتند اين غيرممكن است اين همه آدم را اخراج كرد . جواب گفت پس استخاره