تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 5194

مساهمون:

ص٥١٩٤

جنگليها

امير اسعد براى وزير گندم و جو و روغن و برنج فرستاده بود . چون هيچ‌چيز در اوان ندارد فقط با يك نفر نوكر و مالهاى شيخ الاسلام آمده است . عيال و نوكر و همه‌چيزش تنكابون مانده . متصل براى امير اسعد قاصد مىآمد و كاغذ مىآورد . اشخاص چاپيده شده ، غارت شده مىآمدند و به همه علىقدر مراتبهم حوالهء پول و برنج مىداد . اغلب جرايمى كه از رعيت و گالشهاى خودشان گرفته بودند قبول مىكرد و حواله مىداد . فقط از يك سر گالش رستم نام چهارصد تومان گرفته بودند كه از خودش داد . تازه باد به زخم تنكابونيها خورده ، به اين معنى كه ورود حضرات جنگليها به يك اندازه جلوگيرى از توسطهاى بيجاى آخوندها و تعديات بعضى از مالكين نسبت به همسايه و غيره نموده . لهذا با اين ترتيب مخالفت دارند و شكايت مىكنند . اندكى كار « اتحاد اسلام » سست شود امير اسعد حركت كند هيچ مانعى در جلو نخواهد داشت . از قرار معلوم جنگليها به كجور و كلارستاق هم آدم فرستاده‌اند و به طبع سالار فاتح گران آمده . گفته است معاهدهء ما اين بود كه كجور و كلارستاق مال من باشد نه اينكه شما آدم روانه كنيد ( اين ترتيب باشد ايران عماقريب بين مردم تقسيم مىشود . ) . شب بازى كرديم . هاشم‌زاده خيلى بامزه بازى مىكرد .

امير اسعد و حالات خيالاتى او

شنبه به همان ترتيب روز قبل گذشت جز آن‌كه امير اسعد باز خيال كرد زكام شده فورا نمك ميوه خورد . پس از خوردن پشيمان شده بناى ناله را گذاشت كه من آزار داشتم نمك خوردم . البته نمك فاسد بود مرا صدمه زد . دو دفعه بيرون رفت كار نكرد به آه و ناله‌اش افزوده شد . شب كلاه سرگذاشت ، رختخواب انداخت خوابيد ، د ناله د ناله . قدرى گذشت برخاست آب خواست . آبليمو داخل آن كرده خورد . گفت بهتر شدم ، كاش اول خورده بودم . چيزى از آن نگذشت گفت اين هم ضرر كرد حالا چه بخورم خوب است ؟ مدتى فكر كرد برخاست رفت اندرون كه زنانه معالجات كنند و اين حسن اتفاقى براى خانم محترم السلطنه شد . زيرا مدتى بود اندرون نرفته بود . من استراحت كردم بعد از برخاستن و صرف چاى ديدم امير اسعد ساق و سالم جلوى عمارت تندتند قدم مىزند .