تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 5199

مساهمون:

ص٥١٩٩
مىكنم صبح ديگر پيغام كرد بد آمد .

هيأت اتحاد طبرستان

خبر ديگر گفت مازندرانيها حكومت و تمام ادارات را خارج كردند و همه را ضبط نمودند و به طهران تلگراف حضورى و غيرحضورى كردند كه به ما در اين مدت ثابت شده كه شما از عهدهء اداره كردن كار برنمىآئيد و ما خودمان امورات خودمان را مىخواهيم اداره كنيم . سالى فلان مبلغ ماليات مىدهيم معلوم نيست چه مىشود . مازندران دوازده هزار قشون داشت ، حالا يك نفر نيست . همگى هم‌قسم شده اسم خودشان را هم « هيئت اتحاد طبرستان » گذاشتند . در گنبد قابوس هم قرب شصت هزار تركمان جمع شد . آنچه دعاوى باهم داشتند صلح نمودند و هم‌قسم شدند . ليكن قصد و نيت آنها معلوم نيست . از « اتحاديهء طبرستان » فورا جمعى به آنجا رفتند بلكه تركمانها را با خودشان معيت بدهند . سالار فاتح هم مازندران رفته .

مدير كوكب ايران و شبنامه دربارهء اسكندر بيك

در طهران مدير « كوكب ايران » را كشتند ، براى بينش « 1 » تير انداختند زخمى شد . اسكندربيكى است قفقازى براى او هم تير انداختند . تير به كپل او خورد سوراخ كرد . سردار محيى گفته بود بد نيست اسكندر بيك دو سوراخ روزى پيدا كرده است . دو روز ديگر شب‌نامه منتشر شد كه سردار محيى پوست كون امثال اسكندر خان [ را ] به پوست صورت شما سردارها ترجيح داد . سزاوار است محض شرافت ، پوست كون اسكندر خان را به صورت خود بكشيد .

سردار محيى و جنگل - اكرم الملك

سردار محيى صبح ديگر از ترس به سمت جنگل رفت ، اما در اين دو دفعه آنچه كرد او را در « اتحاد اسلام » نپذيرفتند . حاليه خيال دارد سمت مازندران برود . باطنا هم براى سپهسالار كار مىكند . وزير مىگفت باز داماد « 2 » شما ، امان از اين اكرم الملك . امير اسعد هم تصديق داشت . من گفتم همه تقصير پدرهاست . گفت چه كنند همه اينها چشمشان به
هامش
( 1 ) - تقى بينش آق اولى از دموكراتها . ( ا . ا . ) ( 2 ) - مراد سالار مفخم است . ( م . سالور )