تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 5191

مساهمون:

ص٥١٩١

ليان يونانى

پسر ليان صاحب كه سى چهل سال است در تنكابون با زن و بچه اقامت دارد و امسال مرحوم شده همراه او بود . اين ليان يونانى و رعيت عثمانى ساكن ترابوزان بود . در تنكابون تجارت چوب شمشاد و غيره داشت . من پس از احوال‌پرسى و بعضى صحبتهاى معمولى خواهش كردم به سؤالات من جواب بدهد . اگرچه از سيما و قيافهء او معلوم بود شخصيتى است و بايد صاحب‌منصب و محترم باشد ليكن باز حس كنجكاوى من به حركت آمد و براى آن‌كه در مجالست سوءادب نشود و بالاخره يقين حاصل كنم حكايت شجاع الملك خواهرزادهء شجاع الدوله امير معزز قوچانى نيست مرا به اين كار بازداشت .

سرگذشت صارم بيك

پرسيدم اسم شما چيست گفت صارم بيك ( فارسى نمىداند ، تركى اسلامبولى حرف مىزند كه از تركى ما به واسطهء لغات عربى و جغتائى و لغات اروپائى سخت‌تر است . ) اسم پدر شما چيست . گفت احمد پاشا . از اهل كجا هستيد . گفت اصلا از اهل بوسنى ليكن پدر من در اسلامبول آمده و منزل كرده . در كدام محلهء اسلامبول . گفت محلهء حيدر پاشا . در كدام رژيمان مستخدم بوديد . گفت رژيمان سى و هفت انكران كه در آسياى صغير واقع است . بعد خواهش كردم تفصيل حال خودش را بگويد . گفت در بغداد بوديم ، در كوت العماره و محاصرهء توشان بوديم . پس از تسليم توشان ما را به سمت ايران فرستادند تا همدان . از آنجا مرا به سمت گروس فرستادند و من فرمانده يك دستهء بزرگ بودم . دو فتح هم كردم . بعد امير مقتدر گروسى داماد خودش را فرستاد مرا به خانهء خودش در يكى از دهات دعوت كرد . من با چند نفر سوار به آنجا رفتم . بعد فرستاد روسها را خبر كرد قريب سى چهل نفر قزاق و يك نفر صاحب‌منصب كه فارسى مىدانست براى دستگيرى من آمدند . من هر شكل بود چند نفر سوار خودم را خلاص كردم . خودم با دو نفر نوكرم تسليم شديم . مرا خمسه آوردند . نوكرها را مرخص كردم . يك ماديان خوب و دو اسب داشتم فروختم پول كردم . بعد مرا قزوين آوردند مدتى بودم . بعد تفليس بردند . مدتى آنجا بودم . از آنجا مرا بادكوبه آوردند در جزيرهء « نركين » كه جاى خشك بدى است مقابل بادكوبه حبس كردند . دو مرتبه پدرم پول فرستاد . يك مرتبه را به من ندادند . دفعهء ديگر را دادند . يك هزار و دويست منات پول دادم يك ماه مرا مرخص كردند آمدم بادكوبه . خودم را به انجمن دموكراتهاى ايرانى
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 5191 | قهرمان ميرزا عين السلطنه