تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 5189

مساهمون:

ص٥١٨٩

سالهاى تركى

خيلى خوب است كه ايرانيان اصلا اين اسامى سالهاى تركى را برهم بزنند ، زيرا همان تفأل و تطيّر كه اول سال منجمين و مردم از اسامى آن سال مىزنند خودش باعث خيال است و همان باعث زحمت الى آخر سال مىشود . درجهء كمال حكماى تركستان كه اين باشد حال ساير تركها معلوم است . « مار » هم اسم سال است . « خوك » هم اسم سال شد ، « موش » هم اسم سال شد ، همين مزخرفات و مهملات كه الى اكنون باقى است خودش يك اسباب خيال و زحمت فوق العاده بين ساكنين اين ايران ويران شده است . دو ماه به آخر سال مانده در اين دهات متصل از صاحبان سواد و آخوندها سؤال مىكنند امسال سال روى چه مىگردد . تا بگويند روى مار زهرهء آنها مىرود . بارى پريروز دوشنبه من عصر از رودبار آمدم چهار شب توقف نمودم يعنى به اصرار امير اسعد . همه روزه بارندگى بود و مىشود . روز يكشنبه گذشته هم صبح برف آمد . اينك شرح مسافرت رودبار خود را درج كنيم :

شرح سفر رودبار - ترس از آمدن جنگليها

صبح كه بيرون رفتم به واسطهء همان صحبتهاى مهمل محمّد كلانى نمرهء اول شيطانهاى الموت پيچ‌پيچ ميان نوكرها بود و ميرزا اسحق به آن واسطه و به واسطهء گفته‌هاى مهدى آب در دهانش خشك شده بود . من به تقى گفتم ابدا شما اعتنائى به اين حرفها نكنيد و به محض رفتن من شفيع را گرفته حبس كنيد ( كه او صبح زودتر از بيرون آمدن من رفته بود ) ، خبر من به شما خواهد رسيد ( از بس كه در اين مدت اقامت اينجا من از اين دروغها شنيده‌ام كه هر دسته براى مقصود خود شهرت داده‌اند اگر مطلب راستى هم باشد به اشكال باور مىكنيم . ) سوار شديم . ميرزا اسحق باز واهمه داشت و مىگفت پس از صحبتهاى محرمانهء محمّد ، مهدى چند سرفه كرده بعد شانه‌ها را حركت داده پفى به سيگار زده دود غليظى خارج نموده گفت بله ديشب از ورك مكتوبى روانه نمودند كه حتما صبح آقايان جنگل وارد الموت مىشوند . من هم شهر بودم اخبار دادند كه به همين زوديها وارد قزوين مىشوند . للّه الحمد جان خودم را ايمن و آزاد كردم . حالا هرچه مىشود بشود . بعضى مطالب و اسناد هم هست ، افسوس عين السلطنه رفتن مرا تصورات ديگر نمودند . من به آنها خدمت كردم . اينك به آن واسطه مىتوانم همه را حفظ كنم . ما هم ميرزا حسين را فرستاديم پيش شما كه قبول نكرديد . هفت نفر كجورى هم كه آمده بودند دالّ بر همان
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 5189 | قهرمان ميرزا عين السلطنه