تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 5190

مساهمون:

ص٥١٩٠
مطالب بود . اين صحبتها را مىكرد و آب دهان « قورت » مىداد كه سه نفر بنّاى قزوينى كه پائيز گذشته اينجا آمده بودند و كار مىكردند به ما رسيدند سلام كردند جواب گفتيم . گفتند به فرمايش شما حال آمديم . گفتم ضرر ندارد برويد قلعه تا من مراجعت كنم حوضها را بسازيد . بگوئيد چه وقت از شهر حركت كرديد . گفتند پريروز . گفتم شهر چه خبر بود . گفت سلامتى . ميرزا اسحق خوب گوش داد . گفتم صداى توپ چه بود . گفت براتف با قزاق خودش از همدان وارد شد چند تير شليك توپ كردند . گفتم ديگرچه . گفت هيچ . به همه جهت دو عراده توپ بود . صبح هم نصف رفتند ، نصف ديگر هم بايد رفته باشند . من نگاهى به ميرزا اسحق كردم كه او سر به زير انداخت . گفتم قفقازى ، جنگلى آمده‌اند . گفت ابدا احدى از آنها نيست . مطلب همين بود كه عرض كردم . از هم رد شديم ميرزا اسحق تر و تازه شد . لعنت به دروغگو مىفرستاد . ناهار صاين‌كلايه مهمان ميرزا على اكبر بوديم .

علوفه

حكايت علوفه از همه‌چيز سخت‌تر شده . متصل مال است تلف مىشود . هوا هم باز نمىشود ، برف نرفته . تمام مال و حشم خواهد مرد ، جز آنها كه به عراق رفته . اگرچه آنها هم مبتلاى دزد و گرگ هستند و روزى نيست اين دو جانور دستبردى نزنند . من خودم براى علوفه از همه گرفتارترم . تاحال ده كره مرده ، سى و يك گاو و چندين رأس گوسفندم مرده . امسال هم علف من رفت ، هم جو ، هم مال تلف شد . آنها هم كه مانده‌اند از بىغذائى هوش ندارند . اينجاها مال زياد نگاه داشتن جز خرج زياد و ندامت فايدهء ديگرى ندارد . من اين مسئله را تا قبل از آمدن خانمها درست منظور داشته بودم . پس از آن ناچار شدم مال زيادتر نگاه دارم . كربلائى غلامعلى هم امسال كمك به حال ما كرد ، هى كره ، هى ماديان فرستاد و تا كار به اينجا رسيد . در صاين‌كلايه ولى بيك آمد گفت شهرك بودم امير آنجا آمد . بعد شنيد شما هم صاين‌كلايه آمديد پيغام كردند عصر من آنجا آمده به اتفاق رودبار مىرويم . عصر از صاين‌كلايه حركت كرديم . يك نفر از صاحب‌منصبان عثمانى كه در بادكوبه محبوس بود فرار كرده از رشت به سيارستاق و از آنجا نزد امير آمده همراهش بود . جوان خوش‌هيكل سفيدروى بلندقد زيبائى بود . غروب منزل وارد شديم . گفتند منتظم الملك هم به اوان وارد شده . يك ساعت گذشت صاحب‌منصب مزبور ديدن من آمد . از دولت سر او چند صندلى اين دفعه در اطاق بود و ما راحت شديم . امير اسعد معمولا گاهى در اطاق ، گاهى اطاق ديگر و گاهى در فضاى مقابل عمارت بود و مشغول كار خودش .