تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 5161

مساهمون:

ص٥١٦١
سردارها و نظام ، ديگرى ورود به الموت و همان‌وقت كه مهدى و جلال و شفيع و چند نفر ديگر شرارتها كرده بودند و باز هم مشغول بودند و اين قسم من هم مشروط بود تا وقتى كه آنها خلاف به من و كسان من ننموده باشند . جلال و شفيع روز پنجم تجديد هرزگى و شرارت و خلاف را كردند . مهدى هم اين ايام . اما خيلى خوشوقت شدم كه امير اسعد ميرزا حسين را قسم داد و يك كارى [ را ] كه در نظر من نبود و شايد هم به اين صرافت از ساده‌لوحى نمىافتادم از دوشم برداشت . اگر مثل سوگند جلال و مهدى و شفيع نشود .

آيا مهدى بهائى شده

ميرزا حسين در آخر كلامش با يك نوع تأمل و خيال گفت در شترخان كاغذى ديدم كه حاجى امين به ميرزا اسحق نوشته بود و از آن كاغذ معلوم مىشود مهدى بهائى شده . من گفتم او اسما مسلمان بود اما معنا مسلمانى نداشت . استبعاد ندارد حالا هم بهائى دروغى شده باشد . مضمون كاغذ را بگو . گفت بعد از دعا و سلام به همان عبارتهاى خودشان شرحى نوشته بود كه مهدى نام الموتى چند مجلس در خانهء اسعد الحكما ملاقات شد . چون جوان زكى بود مايل گرديد داخل احباب شود ، لهذا او را ارشاد كرديم و نصايح حق را به او گفتيم كه حقيقت در سلامت روى و احسان به خلق است . او بعضى شكايتها از شاهزاده عين السلطنه نمود . ما به او گفتيم امروز مذهب ما همراهى با حكام و صاحب ملك است . او گفت مرا مردم نمىگذارند و مىگويند دفع ظلم كنم . ما گفتيم اگر ظلمى و جورى به ما بشود به خدا برگذار مىكنيم و در مقام تلافى برنمىآئيم . شما هم بايد همين كار را كنيد . قرار شد دست از افساد برداشته بيايد الموت و در خانهء خود به‌طورى كه شعار ما مىباشد نشسته فكر معاش و زندگانى خود باشد . لذا شما هم از او همراهى كنيد و مواظب حال او باشيد بر خلاف مسلك ما رفتار نكند .

بابى شدن مهدى

بارى مهدى را از قرار معلوم دموكراتها نپذيرفتند ، رفته و بابى شده . خدا لعنت كند اين آدم را كه بى جا و بىجهت آسايش خود و من و جمعى را دچار زحمت و مشقت نمود . سر خانهء خودش ، سركاسبى و رعيتى خودش باكمال راحتى نشسته و مشغول بود . زندگانى خوشى داشت . اينك ده ماه است خودش را مبتلا و جمعى را گرفتار عيال و اطفال خودش را هم به هزار صدمه و مشقت گرفتار نموده است كه روزى ده مرتبه با