مخارج دارد ، زدوخورد دارد . من و اللّه با للّه كه صيغهء قسم است با شما همراهى و اتحاد دارم . بعد ده جور قسم كه آخرش عرضى و ناموسى بود به لفظ زن قحبه و قرمساق خورد كه همه قسم اتحاد و همراهى مىكنم . آدم بخواهد مىدهم ، اسلحه بخواهد مىدهم .
هر قسم كمك لازم باشد مىكنم . اين دو نفر بدون اسلحه قابل نبود من آدم بفرستم . الان برو به ابو القاسم بگو از پل شيركوه آنها را رد كند . مهدى و شفيع را هم يا دستى سرگوششان بكشند يا دستگير نمايند و به من اطلاع بدهند تا من بگويم چه بايد بشوند .
سؤالهاى امير اسعد
حالا بگو شاهزاده چند قبضه تفنگ دارد . گفتم تقريبا سى قبضه . گفت چه قسم است .
گفتم . بعد فرمود چند نفر نوكر دارد . گفتم بيست و بيست و دو نفر مىشود . گفت مهدى چرا همچو كارى كرد . گفتم روزى كه حضرت اشرف از تنكابون رفتيد او گمان كرد به فورى اينجا هم مىآيند و چون از كردار و اعمال خودش ترسان بود اين خيال را كرد كه بلكه به اين واسطه مطهر شده كسى با او كارى نداشته باشد .
سؤال دربارهء مهدى
گفت مهدى چهچيز توست . گفتم پسرخاله . گفت او او . تو چه قسم از پسرخالهء خودت مىگذرى و مطالب ما را به او نمىگوئى . من باز قسمها را تجديد [ كردم ] . گفتم كه من با او هيچوقت معيت نداشتم و ندارم . او اصلا آدم بدجنس بدذاتى است كه خويش و بيگانه از او انديشناك و غيرمطمئن هستند . مىبينيد با شاهزاده چه كرد و حال آنكه قرابت او نزديكتر از همه است . باز قدرى اطمينان از همراهى خودش داد و آنوقت هم قسمهاى زيادى مجددا به من داد كه به غير از شما به احدى اين مطالب را نگويم و از باغ بيرون آمدم . به من گفت زود برو شورستان و آنها را اخراج كن . من از استلهبر كه بيرون آمدم ديدم يك آخوند و يك كلاهى رو به استلهبر مىآيند . حدس زدم بايد آنها باشند و شنيدم آن كلاهى به آن عمامهاى گفت اين بايد ميرزا حسين باشد . من ابدا خودم را آشنائى نداده آمدم تا شترخان پياده شدم و از مطلب مسبوق شدم ( امير هم آنها را خارج خواهد كرد ) .
قسم خوردن من و قسم خوردن ميرزا حسين
من چون هيچوقت قسم به كسى نمىدهم و خودم هم در عمرم دو مرتبه قسم خوردهام ، آن هم در مشروطه كه هر آدمى پنج هزار قسم خورده بود . يك دفعه در انجمن