نگذرد و انگليسها هم مثل باراتف مالك رقاب شوند . آنوقت اعتنا ننمايند وقت هم گذشته باشد . عجب در آن است كه باز آقاى مستوفى رياست وزرا دارند .
مشت و دليل - جواب رعد
هنگام توقيف رعد ، نوبهار در سرمقالهء خودش نوشته بود اول مشت بعد دليل .
« ستارهء ايران » نوشته بود : امروز مشت ، فردا دليل .
اين است رعد مىنويسد : توقيف رعد هشت روز . از نقطهنظر شخصى توقيف رعد براى ما اهميتى نداشت ، با مسرت استقبال كرديم . ما مترصد بوديم و اين يك حقيقت ديگرى آشكار و مقصود از مرامنامهء فرقهء دموكرات را در آزادى مطبوعات دانستيم .
دانستيم چه كسانى نام آزادى را بر خود گذاردهاند تا آزادى ديگران را تحديد نمايند .
بيشتر فهميديم در مملكتى كه قانون نيست ، حكومت نيست ، محكمه نيست ، يعنى نخواستند محكمه باشد و بالاخره انصاف و مروت نيست با اوراق آزاد چه معامله وارد مىدارند . در جواب يك سلسله اسناد و اطلاعات كه داشتيم و استدعاى جواب نموده بوديم فاشافاش جواب را « اول مشت بعد دليل » شنيديم . بعد از مشت دليل چرا .
برف شديد
دوشنبه 27 ج 1 - سه روز بود هوا بارندگى نداشت . امير اسعد هم چند شب بود وارد انارده شده بود . چهار ساعت به غروب مانده از قلعه به عزم شترخان و رفتن نزد امير اسعد حركت كردم . در يارفى محمّد حسين ديده شد كه بار حاجى ابو القاسم ترك را كه همهساله اينجا مىآمده گوسفند خريدارى مىكند به على شاهوز « 1 » برده بود ، حالا از طهران و قزوين مىآيد . بستهء روزنامه با چند پاكت داد . در سفيددر باران گرفت ، الى منزل ميرزا اسحق باران خورديم . شب هم باران شديد آمد . اطاقها تمام چكه كرد . نصف شب به اطاق ديگر رفتيم كه فى الجمله سالم بود و بهقدر يك رختخواب محل داشت . دم صبح برف گرفت . مختصر تا غروب برف آمد . شب هم برف آمد كه از اطاق در اين مدت ممكن نشد بيرون برويم و هيچ محل ساكت از چكه نبود . مثل آبكش آب به اطاق و ايوانها و هرجا سقف داشت مىريخت .
اين برف و گاهى باران الى امشب كه شب هفتم ماه جمادى الثانيه و شب چهارشنبهء آخر سال است امتداد يافت . الان هم به شدت مىآيد و ابدا آثار باز شدن نيست . جاى
هامش
( 1 ) - اكنون معمولا على شاهعوض مىنويسند و مىبايد همان تلفظ درست باشد . ( ا . ا . )