خطاب كردند . متصل مردم براى او خواب ديدند . به اين وسيله كار خود را صورت [ دادند ] و مقاصد خود را به عمل مىآوردند كه ما همراهان و اجزا محرم شخص او حيران شده بوديم و چون از دست ما آن شكلها برنمىآمد و راه چاره را مثل آنها نمىدانستيم همه مقروض و پريشان شده منافع را يك مشت مردم چاپلوس آگاه از امور ولايت بردند .
نظام الملك و مغيبات - گول خوردن
از اينها گذشته بعضى مردم شياد ناقلا از قبيل رمال و مغيباتگو را هم به جان نظام الملك انداختند . متصل دعا مىنوشتند ، از مغيبات خبر صدارت به او مىدادند كه شب و روز منتظر تلگراف احضار براى صدارت بود . ميرزا على انوارى يك آدمى بود طرار ، شيطان مدتها نظام الملك را گول زد ، پول گرفت كه اين ماه تو صدراعظم مىشوى .
آخر ماه مىشد وعدهء ماه آتيه را مىداد . يك روز به تفرج رفته بوديم به محلى كه آسياب سهتائى مىگويند . جمعى بوديم از آن جمله معتضد السلطنه كه رئيس قشون بود ، مؤيد السلطنه رئيس تلگرافخانه . صحبت از اين مقوله شد نظام الملك با شدّ و مد زياد گفت آخر الامر سيصد تومان به ميرزا على دادم و فريب او را نخوردم . بيرون آمديم مستشار نظام كه يكى از آنها بود كه ميرزا على را اسباب كار خود قرار داده بود گفت احمق مىگويد سيصد تومان دادم اما گول نخوردم . پس گول چهچيز است !
بوى صدارت از جا نماز
امام جمعهء شيراز كه مرد باكمال ظريف شاعر و عارفپيشه بود كه خودش در حق خودش مىگفت شصت سال از عمرم مىرود پنجاه فرمانفرما به فارس آمده يكى از من دلگير نرفته و يكى اسباب تبعيد مرا تا دو فرسنگى شيراز فراهم نكرده با وصف آنكه همه كار كردهام ، هنگام نماز شد نظام الملك گفت همينجا نماز كنيد و از اندرون به ترتيب قديميها جا نماز خواست پهن كردند . خم شده جا نماز را بوسيده برخاست و گفت بوى صدارت از اين جا نماز استشمام كردم و اقلا آن روز پنجاه حكم و شفاعت را انجام داد .
خدام و متوليان شاهچراغ شيراز [ را ] كه اغلب سادات هستند « ذهبى » مىگويند و اين طايفه از عرفا به مكاشفه قائل مىباشند و از مغيبات خبر مىدهند . مثلا مىگويند ديشب حضرت از ضريح بيرون آمده چنين و چنان فرمود و اين يك حكايت طولانى است و تفصيلى دارد . مطلب طولانى شد و من اگر بخواهم تفصيل حكومت يك سالهء شيراز