تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 5053

مساهمون:

ص٥٠٥٣
آقاى مرحوم را بنويسم خود يك كتاب جداگانه لازم دارد . دو سه روز به عيد نوروز مانده معزول شديم . آقا باز دست از نخوت و غرور خود برنداشته بيرون جلوس كرد و يكى دو هزار تومان شيرازيها از او عيدى وصلهء اشعار گرفتند . من از مؤيد السلطنه پول قرض كرده ، مبلغى هم از مباشر دهات نصير الدوله تا خودم را طهران رساندم . در راه به ما خوش گذشت . آن اصول و ترتيبات رفتن در كار نبود . در اصفهان هم مبلغى آقا هديه براى ظل السلطان و پسرهايش داد . مردم هم خيلى به عنوانهاى مختلف و اصفهانى بازى از او چيز گرفتند .

ظل السلطان و كلاه فرمانفرمائى

ظل السلطان هنگام رفتن و آمدن با من كه پسر عمويش بودم و به خانه و محل حكومت او وارد شده بودم ، توقع احترام و يك خصوصيت و مهربانى خويشاوندى داشتم ، خوب رفتار نكرد . بلكه از بيگانه‌ها هم بدتر رفتار كرد . روزى كه نظام الملك ديدن او مىرفت اصرار كرد مرا ببرد . هرقدر طفره زدم ممكن نشد . رفتيم . من هنگام رفتن شيراز از كلاههاى ماهوتى مقوائى سرگذاشته بودم از بابت گردوخاك و زحمت مسافرت . در هر شهرى رسيدم مجبور شدم كلاه را عوض كنم و در هر شهر هم به يك تركيب جداگانه كلاه مرسوم بود و من هر ساعت به شكلى بيرون مىآمدم . مراجعت يك كلاه نمد نظامى شيرازى كه فرمانفرما دستور داده بود هنگامىكه وزير جنگ شد همان كلاهها را مد نظامى كرده بود ( كه حاليه از آن نرم‌تر و مشكىتر در ايران درست مىكنند و كلاه زمستانى غالب مردم محترم همان است . ) گرفته و سر گذاشتم كه خيلى هم قشنگ و تازگى داشت .

جواب به ظل السلطان

چون ظل السلطان با فرمانفرما عداوت داشت و خواست اهانتى هم به‌جاى مرحمت به من بفرمايد پس از قدرى نشستن و صحبت با نظام الملك رو به من كرده گفت شاهزاده يك چيزى مىخواهم بگويم بدت نياد . گفتم فرمايشات حضرت و الا بد آمدن ندارد . فرمود اين كلاه چه‌چيز است سر گذاشته‌ايد ، كلاهى سر بگذاريد كه جدت گذاشته ، پدرت گذاشته ، من گذاشته‌ام . اين حرف او به من ناگوار آمد . جواب گفتم اولا علت گذاشتن اين كلاه براى اين است كه آمدن آنطور به من گذشت . ثانيا اگر بنا شد كلاه جد و امجد را به سر بگذاريم كلاه حضرت و الا هيچ شباهت به كلاه نيم ذرعى محمّد شاه يا عباس ميرزا يا اوايل و اواسط سن خودتان را ندارد . از اين جواب من به‌هم رفته گفت
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 5053 | قهرمان ميرزا عين السلطنه