آخر گفتم بايد مثل اجداد و پدران پوشيد و راه رفت . گفتم اين فرمايش حضرت و الا هم مطابق نمىآيد ، زيرا از كلاه تا كفش حضرت و الا هم شبيه آنها نيست . چهوقت اينطور شلوار مىپوشيدند . چهوقت اينطور سردارى . پس چرا خود حضرت و الا تأسى به آنها نمىفرمائيد . از دفعهء اول زيادتر بههم رفته و گفت اصلا من از اين كلاه بدم مىآيد و شروع كرد به صحبت ديگر كردن . بيرون آمديم نظام الملك گفت خيلى خوب جواب داديد . لازم نبود شاهزاده اين ايراد خنك را به شما بگيرد . گفتم من وقتى كه نمىآمدم براى همين بود .
وزارت عدليهء نظام الملك
نظام الملك بعد وزير عدليه شد . شاهزادگان هم ديدن كردند صلح كردند . وزير عدليه بود تا آمدن محمّد على شاه و آن حكايتها . دو دفعه به آذربايجان رفت . اما ديگر روز به روز هم عليل شد ، هم كارش پس رفت تا به فروش املاك و مستغلات و غيره و غيره كشيد و به رحمت ايزدى پيوست ، رحمة اللّه عليه .
روحيات نظام الملك
در حقيقت نظام الملك در عهد خودش يكى از رجال و وزرا صاحب حسب و نسب خيلىخيلى معتبر و طرف توجه عموم بود . در كمالات و تحصيل علومات ايرانى كه آنوقتها مرسوم بود - حاليه در كار محو و نابود شدن است - به مدارج عاليه رسيده بود .
مسلمان و صاحب عقيدهء كامل و باخدا بود . فقط كمى سادهلوحى و آن اعتقادى كه به تملق و چاپلوسى داشت لكهاى به او نهاده بود كه مردم پسند نمىكردند . با اين دوازده سال مشروطهء ما هم تباين كلى داشت . نظام الملك فرانسه هم اندكى مىدانست . از جغرافيا بىاطلاع نبود اما كمتر اظهارى مىداشت و سبك خودش را به همان سبك قديم ترتيب مىداد .
لباس نظام الملك
كلاه او هميشه پوست اعلى بخارائى بود . از ساير كلاهها بلندتر [ بود ] و تا پشت ابروى خودش مىآورد . قباى او اغلب اطلسهاى رنگارنگ بود . مچ آستين قبا تكمههاى قيطانى داشت . سجاف قبا ترمه بود . شلوارش بين ايرانيهاى قديم و فرنگى مآبهاى حاليه بود .
كفش مىپوشيد . اغلب روى كفش باز بود كه به اصطلاح آنوقت « ميرزانه » مىگفتند .
كلجهء ترمهء بطانهء خز هميشه زمستانها مىپوشيد . خرقهء ترمهء بطانهء خز تن مىكرد ، چون