است . امروز هم كسى كه دست و پا را سابيده و سنگ پا مىزد جاى ديگر آدم را كيسه نكشيده بلكه دلاك آن كار را مىكرد امروز هم همان معمول است . رفتن حمام ، بيرون آمدن تمام همان است كه حاليه هست . خواسته بودند سبيل و سر آنها را رنگ بگذارند رد كرده بودند . ليكن حنا به ناخنهاى خودشان گذاشته بودند . اما چطور آن عهد در حمام عمومى و بعضى امامزادهها اينها را راه مىدادند يك مطلب غيرمعلومى است . من همچو تصور مىكنم آنقدرها عصبيت مثل امروز دروغى به خرج نمىدادند و مىتوانستند حمام بروند و بعضى امامزادهها را هم تماشا كنند ، زيرا همين مسافر مكرر به امامزادههاى ما رفته آن هم رسمى و آشكار نه متنكرانه و مخفى .
تختجمشيد معبد بوده
از تختجمشيد شرح مفصلى نوشته . اين همه بنا كه او شرح مىدهد وقتى كه من هجده سال قبل رفتم نبود . لكن ستونها همان سيزده عدد سرپا بود كه آن عهد هم همان بود . مصنف اين كتاب به چند دليل مىخواهد ثابت كند كه اينجا معبد بوده نه قصر سلطنت . دليل عمدهء او مقابرى است كه در كوه شمالى تخت مجاور تخت واقع است .
آنوقت اين مقابر سلاطين عجم هشت فوت با زمين فاصله داشته كه سياح مذكور نمىتواند داخل آن شده تماشا كند . اما وقتى كه من رفتم با زمين تفاوتى نداشت و من داخل شده تماشا كردم . در اين صد سال هفت فيت زمين به واسطهء خاك خاشاك بالا آمده است . اين دخمهها ، تابوتهاى سنگى دارد مثل صندوق خيلى بزرگ كه روى زمين گذاشتهاند . اما سنگ روى آن و بعضى اطراف آن را اعراب شكستهاند كه اشياء نفيسه و جواهرات را بردارند به همان شكل باقى است .
نظر تاورنيه و نقاش هلندى دربارهء تختجمشيد
آنچه من خودم از عظمت اين بناها ديدم و آنچه اين مصنف نوشته و آنچه از آقاى عماد السلطنه شنيدم كه شاردن و ساير سياحين اروپا و فرانسه نوشتهاند تمام تعريف و تحسين و اظهار تعجب است . برعكس مسيو تاورنيه تاجر جواهرفروش فرانسوى كه چند سفر به ايران آمده در عهد شاه عباس ثانى و شاه صفى و غيره و كتاب آن چاپ [ شده ] براى من اينجا فرستادند . جديدا هم باز از بىكتابى خواندم هيچ تمجيد نمىكند ، بلكه مذمت از آن بناها مىكند و مىنويسد من وقتى به تماشاى آنجا رفتم ديدم هيچ قابل آن نبود كه من چند كيلومتر راه خود را منحرف كرده به تماشاى اين بنا بروم . حتى مىنويسد نقاش هلندى كه به امر شاه آنجا صورت اين بناها را برمىداشت به من گفت