اين چه زحمتى است به من دادهاند . اينجا قابليت نقاشى را ندارد . مخصوصا مسيو شاردن در عهد اين آدم بود و همانوقت هم ايران بوده چطور آن همه تعريف و تمجيد كرده شرح و بسط مىدهد . من گمان نمىكنم اين آدم جز فروش جواهرات خود و گرفتن قيمت آنكه سكهها قلب و قلابى نباشد به هيچچيز ديگر نگاه نمىكرده ، و الّا چطور مىشود گفت تختجمشيد قابل ديدن نيست ، يا اين همه سياحان قديم و جديد تعريفات بىمعنى نمودهاند و اين همه نقشهها را بى جا برداشتهاند . بلكه ما مىگوئيم اغلب اين اختراعات از روى نقشههاى آنجا است .
با وصف اينكه اين مسيو تاورنيه شخص آگاه به اعلم باكمالى بوده اما چون يك نفر است و قول يك نفر در مقابل تصنيفات مسافرين عديده و حسّ و عيان سنديت نخواهد داشت .
ريشهء علف خوراك مردم
در آن عهد ليور استرلينگ انگليس معادل يك تومان پول ايران بوده ( در كتاب سرگذشت شارلى خواندم عهد شاه عباس كبير ليره پنج هزار پول ما بوده ) كه قبل از اين جنگ قرب شش تومان ، حاليه قيمت ليره بود . با آنكه در شيراز و اصفهان و طهران قحطى بوده كه مىنويسد در اصفهان مردم ريشهء علف مىخوردند و بعضى ايلات فارس تا نزديكى طهران از گرسنگى آمده بودند گندم در اصفهان كه قلب قحط و غلا بوده دو من يك روپيه بوده . نزديك زنجان كه گندم به اصفهان حمل مىكردند مىنويسد پرسيدم گفتند دوازده من يك روپيه است . شتر پانزده تومان بوده . ( اگرچه اين پانزده تومان كه معادل پانزده ليره بود حالا هم شتر مىدهند ) .
شرفيابى حضور شاه - وصف فتحعلى شاه
آنچه با حاليه خيلى فرق پيدا كرده دربار سلطنت ايران و مجالس وزرا و حكام است .
شخص مسافر ديدن از ميرزا شفيع خان صدراعظم مىكند . از آن مجلس چندان حكايتى نمىكند . همينقدر مىنويسد حرف زدن ميرزا شفيع به زنها شبيه بود . اما پس از آنكه با شارژه دافر سفارت و اجزا سفارت و يك نفر كاپيتن كه همراه خودش بوده مستر سالتر
Salter
مىخواهند به حضور فتحعلى شاه بروند ، اول در سفارت چاقچور قرمز را آورده پاى آنها مىكنند ، بعد هم كه به مجلس صدراعظم مىروند و پس از مدتى بار داده شده ايشيك آقاسىباشى مىآيد يك شال كلاه به سر آنها و يك جبه روى لباس نظام آنها مىپوشاند و بعد به اتفاق ميرزا شفيع خان به عمارت داخل مىشوند . از سى يا رد فاصله