آدمهاى خودم صورت گرفت .
اخبار زياد
دو شب قبل ساعت دو محمّد على لله پيغام داد رمضان خان آمده . اخبارات زياد [ دارد ] اجازه مىدهيد بيايم اندرون بگويم . آمد خيلى حرفها زد ، طورىكه مرا تا صبح خواب نبرد ! صبح با كسالت تمام بيرون رفتم . تقى هم همين حرفها را زد . فرستادم عقب رمضان خان آمد تفصيلات را جويا شدم . بيانات او با آنچه شب و صبح به من گفته بودند مغايرت كلى داشت و گفت من ابدا كربلائى محمّد على لله و تقى خان را ديشب رؤيت نكردم . من گرسنه و خسته بودم در خانهء اسمعيل جلودار رفتم ، نان خوردم خستگى گرفتم . كمى هم صحبت داشتم . معلوم شد ولى بيك ملايرى آنجا بوده شنيده بعد قلعه آمده حكايت كرده با هزار دروغ . لله هم هراسان اندرون آمده و اسباب بىخوابى مرا فراهم نموده ، يك كلاغ چهل كلاغ .
اكرم الملك
رمضان مىگفت سالار ارفع كه خرمآباد خبر شكست را داد امير اسعد با منتظم الملك و آن جمع همراهان حركت كردند براى سيارستاق از آنجا رشت . اكرم الملك بعد آمد .
پس از سه روز توقف چند نفرى آمده بعضى صحبتها از آمدن حضرات ، زدن و كشتن كردند ( مثل ديشب ولى اللّه ) . اكرم الملك هم صبح حركت كرد . ديگر همه بههم ريختند .
امير رفت نزد ميرزا كوچك خان . من نبودم . ليكن گفتند با سيصد سوار از حضرت اشرف استقبال كرد و نهايت پذيرائى را نمود . بعد از چند روز حضرت اشرف با همراهان خود مراجعت كردند . شب قبل آن اكرم الملك از ترس امير از راه كوملين بهسمت رودبار و از آنجا به قزوين فرارى شده .
جنگليها
بعد از آمدن امير به سيارستاق دو سه نفر هم از جانب ميرزا كوچك خان آمده اسامى نوكرهاى امير را از سواره و پياده نوشته ثبت كردند ، اسلحهء آنها را هم بازديد و ثبت كردند . ماهى بيست و پنج تومان براى سوار ، پانزده براى پياده قرار دادند و همه روزه آنها را مشق نظام مىدهند . عدهء آنها هم يكصد و پنجاه نفر است از سواره و پياده . گفتند امير پنجاه هزار تومان آنجا داد و مواجب اين سوار را هم بهعهده گرفت . ميرزا كوچك خان هم قرار است جمعى را تنكابون فرستاده از مقاصد حضرات مستحضر شده قرارى در