تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 5005

مساهمون:

ص٥٠٠٥
نيست ، مردم مشغول كسب و رعيتى خودشان باشند . حتى آدم فرستاده عيال و اطفال فراريها را اطمينان داده به مساكن خود عودت دهند . اما آنچه از اموال سپهسالار و امير اسعد به دستشان بيفتد ضبط و تصاحب مىكنند . سر دهات و مباشرها و گله‌ها آدم فرستاده ضبط كردند . اثاث البيت عمارات را ضبط كردند . اسباب كارخانه و غيره تمام ضبط شد . از خود امير اسعد هنوز خبرى نرسيده در كجا هست .

حمل دارائى سپهسالار

سه‌شنبه هشتم ربيع الثانى ، دوم برج دلو - بارندگى همان دو برف بود . آفتاب است اما سرد است . حاجى عبد العلى كاغذى نوشته بود كه حاجى آبدار امير اسعد آمد ، مخلفه و برنج و پول نقدى كه در رودبار بود بار كرده برد . از قرار مكشوف امير اتحادى با ميرزا كوچك خان نموده است . از قرارى كه از اين سمت خبر مىرسد چندان اعتنائى به سردار اقتدار نمىكند . امر و نهى با سالار فاتح است و سهم الممالك پسر اسماعيل خان سوادكوهى يا فيروزكوهى . تمام دارائى سپهسالار را جمع و حمل به كجور و كلارستاق مىكنند . از تجار هم وجهى گرفته سوارها را هم بين آنها تقسيم كرده‌اند خرج بدهند . « مرده باد » سپهسالار هم مىگويند . از اين بابت هم به سردار اقتدار خوش نگذشته است .

سالار فاتح كجورى

اين سالار فاتح ميرزا على خان اهل كالج كجور است ، سالها نوكر سپهسالار بود . هنگام آمدن طهران اين لقب را به خود داد . معلوم نيست به چه علت بين آقا و نوكر كدورت حاصل شد تا كار به اينجا كشيده است .

ماليات اربابى

ماليات اربابى دهات الموت مثل سنوات سابق مانده است . يحيى خان تحصيل‌دار اينجا ميل ندارد بيايد وصول كند . ادارهء ماليه قزوين هم دربند نيست . باوجودآن تحصيل‌دارها مواجب خوبى دارند ، در سر هر برج از انقد وجوه دريافت مىكنند ، هريك يك نفر معاون و دو نفر سوار موظف از اداره دارند ، هيچ‌وقت حساب آنها پرداخته نيست . چون اغلب مالكين رودبار و الموت هم يا موضوع يا شهر مىدهند فقط اگر جمعى آنها با اين همه مواجب اگر دو سه هزار تومان نقد ، سيصد چهارصد خروار غله
هامش
- گيلان از همراهان سپهدار تنكابنى در فتح تهران . ( مسعود سالور )
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 5005 | قهرمان ميرزا عين السلطنه