تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 5004

مساهمون:

ص٥٠٠٤

غنيمت ما

عجالتا غنيمت ما دو تفنگ لوبل شده است . از اين راه معدودى گذشتند . تتمهء قشون پشت‌سر خودش رفت و بعضيها هم گرفتار و مخفى شده‌اند . اين جمع هم كه از اينجا مىگذرند اسلحهء آنها را ميرزا حسين مباشر مدان گرفته راه عبور مىدهد . اين پدرسوخته اگر آنجا نبود مقدارى اسلحه به چنگ من مىآمد .

نقل قول عبد العلى خان كلاردشتى

دوشنبه هفتم ربيع الثانى ، اول درجهء دلو - امروز ملا محمّد على كوشك دشتى اينجا آمد . پس از قضيهء شكست از تنكابون بيرون آمده چنين حكايت كرد : عبد العلى خان كلاردشتى برادر ميرزا محمّد خان سرتيپ كه در قضيهء جنگ سالار الدوله مقتول شد در نزد سالار فاتح و سردار اقتدار و يكى از سركردگان بود ، چند كاغذ به امير نوشت اظهار انقياد خدمت كرد و پس از قول و قرار طرفين نصف شبى از پيش آنها بيرون آمده داخل سنگر و اردوى امير شد . با چهل الى پنجاه نفر آدم مقدم او را مبارك دانستند و در سنگر نزد خودشان جا دادند و او اشتلمها مىكرد كه زحمت و مشقت من همين بود كه بتوانم خودم را به شما برسانم ، ديگر از آنها كارى ساخته نيست . چنين و چنان خواهم كرد . چند شب ماند ، يك صبح زودى برحسب ميعاد و قرارى كه بين خودشان داده بودند از سمت سردار اقتدار و سالار فاتح بناى شليك شد . عبد العلى خان هم با دستهء خودش بناى جواب را گذاشتند . آنها كه يقين داشتند گلوله‌هاى كسان عبد العلى خان به خطا خواهد رفت كم‌كم جلو آمدند . كسان امير اسعد هم ديدند دستهء عبد العلى خان مشغول جنگ است از خدا خواسته راحت كردند و تماشا ، تا آن‌كه آنها به عجله جلو آمده خودشان را به سى چهل قدمى اينها رساندند كه يك مرتبه اينها هم از سنگر خود بيرون آمده به همراهى آنها حمله و يورش به‌سمت كسان امير اسعد آوردند . جنگ مغلوبه شد آقايان فرار كردند . اين نزاع در قريتين حبيب‌آباد و اورنگ ، كنار آب چالوس شد و تا خرم‌آباد شش فرسنگ مسافت دارد . امير همين‌كه شنيد از شش فرسنگى گذاشت و فرار كرد .

سالار فاتح

ايضا اخيرا خبر آمد كه سالار فاتح « 1 » در خرم‌آباد جار كشيده كه با احدى كارى
هامش
( 1 ) - ميرزا على خان ديو سالار ملقب به سالار فاتح فرزند ميرزا رضا قلى كجورى از سران مجاهدين -
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 5004 | قهرمان ميرزا عين السلطنه