تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 5006

مساهمون:

ص٥٠٠٦
باشد از تنبلى و عدم پرسش اغلب بروات شير و خورشيد دولت عليه را به معرض بيع و شرا مىگذارند .

طلب از رضا كيال

اين چندروزه برادرزادهء مشهدى رضا كيال كه سنوات قبل مثل حالاى كربلائى غلامعلى متصدى امورات نايب الحكومهء الموت و واسطهء او و طهران بود اينجا آمد . مقدارى غلهء الموت را خريده مىگويد يا غلهء پاك كرده آسيابى با صد پنج كرايه تا شهر بدهيد ، يا هفتاد تومان قيمت . رعايا و اربابان صاين‌كلايه ، باغ‌كلايه به صدا آمده و به من متوسل شدند . من هم به آنها گفتم جواب كنيد و بگوئيد تمام امورات ما راجع به فلان كس است برو آنجا . اين پسره كه آقا يوسف نام دارد قلعه آمد . ما يك طلبى از مشهدى رضا داشتيم كه مىگفت ورشكست شده‌ام ندارم بدهم . من بروات را از او گرفتم با كاغذ مشهدى رضا كه در آنجا نرخ و صدى پنج و غيره همه را دستور داده بود . گفتم اين عوض طلب ما . پسره خيلى التماس كرد كه پس يك قبض به من بدهيد . من هم دادم و به شهر رفت .

صد پنج

كاغذى از حكومت و رقعه‌اى از مشهدى رضا رسيد . اين پسره چندين دروغ هم روى هم گذاشته و گفته كه مرا كتك زدند . شب شام ندادند و پياده مرا فرستادند . مشهدى رضا سواد تمسك خودش را باسواد رقعهء حضرت اقدس و الا كه به يكصد تومان صلح شده بود فرستاده بود معلوم شد . مجد الاسلام اين عمل را ختم كرده است و من خبر نداشتم . من جوابى به حكومت نوشتم كه براى طلب برداشته بودم . اما اگر بخواهد به اين قيمت و به‌اين‌ترتيب بگيرد رعيت نخواهد داد . الموت حمل غله ندارد . صد پنج و ده يك نقدى جزو اصل ماليات شده و در بروات مذكور است ، دو دفعه رعيت نمىدهد . شما هم راضى نشويد . مشهدى اگر به يك قيمت مناسبى راضى مىشود چه بهتر ، و الا تا قيامت نمىتواند وصول كند و اين مطلب را من از روى نفع شخصى نمىگويم زيرا هرقدر ماليه و عمال ماليه و مشهدى رضا گران‌تر بگيرند من ده تومان ارزان‌تر رعيت باكمال امتنان قبول كرده و مىدهد . قاصد رفت و باز بايد منتظر جوابها شد .