نوشته بوده امير اسعد كسى نيست . بريزيد ، بگيريد ، بزنيد ، دال بر اين است كه آنجا نخواهد رفت . باز از قرار معلوم جوانها شبها مشغول خوردن عرق و مستى ، روزها مشغول قمار در سنگر بودند . تمام آن پول و آن اسلحه و ظروف و مخلفه و آذوقه هم در ساعت اول نصيب سردار اقتدار مىشود .
ضرغام لنكائى هم دو روز قبل از جنگ مىگويد من مىروم سر سردار اقتدار را مىآورم . با دستهء خودش حركت مىكند و مىرود . ليكن بهجاى آوردن سر سردار خودش به آنها ملحق مىشود . از قرار خبر اخير سردار اقتدار دو روز قبل وارد خرمآباد و عمارت سپهسالار مىشود و از جنگل بيست و پنج نفر سوار و سه نفر صاحبمنصب به خرمآباد مىآيند . مىگويند براى اين است كه تعدى به كسى نشود .
شكست امير اسعد
امير اسعد با اين جمعيت و اين همه اسلحه و اين همه پول با همراهى همه اعاظم تنكابون ، با كمك سپهسالار ، از همه بالاتر با احكام و تلگرافات وزارت داخله و رئيس الوزرا نتوانست كارى صورت بدهد و شكست خورد . اما اين شكست نه به واسطهء رشادت طرف شد بلكه جبن و كمدلى و بىعرضهگى امير اسعد باعث آن شد . هرقدر خواسته بودند اين آدم را نزديك فرونت جنگ ببرند يا اقلا يك روز به سركشى برود از خرمآباد تكان نخورد . با هشتصد نفر جمعيت و آن همه اسلحه از عمرو و زيد كمك مىخواست ، عجز مىآورد .
نظر مؤلف
حالا من حق داشتم به او پيغام دادم شما ميرزا كوچك خان نمىشويد ، آن يك نفر طلبه بود با يك عبا و يك عصا از طهران حركت كرد . امروز صاحب اين استعداد و اين شهرت و اين دستگاه شد . امير اسعد با همهء آن املاك ، با همه آن جمعيت ، با همهء آن پول به قدر الاغى كار از دستش برنيامد . جنگ نتوانست بكند . صلح هم نتوانست بكند و حال آنكه ممكن بود به تدابير و دادن پول اصلاح يا اقلا تفرقه بين آنها بياندازد . خير اللّه ناظر بود و مىگفت قرب هفتاد هزار تومان خرج امير اسعد شد . ما چهل هزار فشنگ و هزار و پانصد الى دو هزار تفنگ داشتيم اگر يك ثلث اين اسلحه باقى ماند ، تتمه از بين رفت با تمام منافع املاك كه در انبارها و نزد مباشرين باقىمانده است .