طرفين در مقابل هم سنگر داشتند . رئيس دستهء هشتصد نفرى سالار ارفع حسن خان برادر امير انتصار و سركردگان ديگر اكرم الملك ، مسعود الملك ، بهادر السلطان مشهور به آقا محمّد ناظر و حاجى محمّد على ضرغام لنكائى بودند . رئيس آن دسته سردار اقتدار و جمعى ديگر . به يك قول سالار فاتح آنجا بود ، يك قول نبود . تا قرب دوازده روز قبل جنگها همان شليك دور دور بود تا آنكه پسر اسمعيل خان فيروزكوهى به آنها ملحق مىشود . سابقا هم نوشتيم جمعى بهطور خدعه به دستهء امير اسعد پناه برده بودند و اين حمقا بهجاى آنكه اسلحه را از آنها گرفته در خرمآباد يا جاى ديگر منزل بدهند ، در پشت سنگرهاى خودشان جا داده بودند آن هم با اسلحه .
شب همان روز كه جنگ دست به يقه واقع مىشود پنج شش هزار تومان پول و مقدارى تفنگ و فشنگ و مقدارى آذوقه به سنگر مىبرند . صبح زودى از سنگرهاى [ سردار ] اقتدار شليككنان به سنگرهاى امير اسعد حمله مىآوردند . از پشتسر هم پناهندگان جنگ مغلوبه مىشود ( و از قرار تحقيق من در همان سنگر اول جنگ واقع مىشود ) . فورا حسن خان سالار ارفع فرار مىكند . متعاقب آن اكرم الملك از سنگر دوم ، بعد مسعود الملك . جمعيت كه فرار آنها را مىبيند همگى رو به فرار مىگذارند . جمعيت سنگر اول هم بعضى كشته ، برخى دستگير ، عدهاى هم ميان جنگلها زده مخفى مىشوند . فقط آقا محمّد بهادر السلطان كه مرد رشيد پردلى است و با سالار الدوله هم او جنگ كرد ثبات مىكند و تا مىتواند جلوى جمعيت را گرفته فحش نثار روح سركردگان عظام مىدهد . ليكن شب عده را شماره مىكند از هشتاد نفر تجاوز نمىكند . لهذا آنها را هم مرخص مىكند و خودش هم مىرود .
فرار ، فرار
غروب اين خبر خرمآباد و به امير اسعد و سايرين مىرسد . امير تا صبح خواب نرفته صبح زود بهسمت سختسر يا مرشت يا جنگل فرار مىكند . متعاقب آن منتظم الملك با زن و بچه و همينطور ساير طرفداران امير اسعد . اكرم الملك و آن چند نفر يكى دو روز خرمآباد مىمانند شايد از امير اسعد خبرى ، كمكى برسد . پس از آنكه خبر نمىرسد ، مأيوس مىشوند . اينها هم پشتسر او مىروند . آنوقت در خرمآباد شهسوار و ساير قرا و دهات سرسر مىشود ، كلاهكلاه . هركس پاى فرار داشته فرار ، تتمه تمام مال و اموال خود را در بيغولهها و جنگلها مخفى كرده منتظر نزول بلا كه خواجهوندها باشند مىشوند . هنوز معلوم نيست امير اسعد كجا رفته . ليكن عقيده ندارند نزد ميرزا كوچك خان رفته باشد . زيرا قاصد او كه به دست آمده بود و مكتوبى كه براى سالار فاتح