تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 4888

مساهمون:

ص٤٨٨٨
مبرى از هر عيب و نقص است . در حقيقت در مدرسهء آكسفرد و كيمبريج درس الوهيت و پيغمبرى مىدهند و آن شخص كه از آن مدرسه درآيد مقامش بالاتر ملائكه و فرشته ، حور و غلمان است و حال آن‌كه اگر خود آن لرد كرزن را هم به ايران بياورند و اين عقايد را در حق او داشتند و آنطور لجام از سر او برداشته و دهنهء او را رها مىكردند از ناصر الملك بدتر مىكرد . اين ناصر الملك چنان شاه را از ملك و مملكت ايران و ايرانى مأيوس كرده بود كه هيچ باقى نمانده [ بود ] تخت و تاج را وداع گفته در يكى از شهرهاى ايران يا اروپا منزوى شود .

ارسال پول به شهر

شنبه يازدهم ذيحجة الحرام ، شش درجه ميزان - اسمعيل را ديروز به شهر فرستادم . مبلغى پول با هزار لاحول و هزار آيت الكرسى و دو هزار بسم اللّه با مشهدى ملك و تفنگ و شش‌لول [ ارسال شد ] كه بعضى لوازمات براى عقدكنان بياورند و تنخواهى براى آقايان به طهران روانه دارد .

رقعهء حكومت قزوين

حكومت جليله كاغذى نوشته بودند كه پانصد تومان از پول شما كه نزد نايب الحكومه بود حواله‌اش به شهر رسيد عما قريب وصول و به آقاى رفعت السلطان پرداخته مىشود ، پانصد تومان ديگر نزد ورثهء مقتول است كه مىگويند قاتل را بدهيد ما قصاص كنيم پول را بدهيم . كسب تكليف از مركز شده است . هر وقت جواب شافى رسيد تأديه آن پانصد مىشود . جوابى عرض شد . اولا اصل مبلغ هزار و دويست است نه هزار تومان ثانى تنخواه من و رعيت فقير بىبضاعت گرو وثيقهء قصاص قاتل يا چيزهاى ديگر نبايد باشد . حاكم شما هستيد بايد قصاص كرد بكنيد ، نبايد كرد نكنيد . على اى حال به ما مربوط نيست و پول ما نبايد عدوانا گرو اين كار باشد . اين رقعهء حكومت الساعه سند ارتشاء خوبى است براى آقا مير هادى كه يك‌جا در حاشيهء مصالح نامچه مقتول نوشته هزار تومان به اطلاع من به ورثهء مقتول رسيد . در ثانى پانصد تومان از آن را حق العمل برمىدارد كه حكومت سند به دست من مىدهد كه از عمل هزار تومانى پانصد نايب الحكومه برداشته بود كه رد كرد . افسوس عدليه و محاكمات نداريم و الا خوب ممكن بود تلاقى كرد . اگرچه امير اسعد اين پول را گرفته بود ليكن از بدذاتى او و احمقى آقا مير هادى به نام او تمام شد .