به مناسبت شرحى كه در صفحه 61 « 1 » از و الا حضرت اقدس نايب السلطنهء محبوب ايرانيان نوشتم بىمزه نيست روزنامهاى را كه امروز در طاقچه ديدم كه زينب از بالاى برج آورده و انداخته بود كه روى آن چيزى اگر بگذارند سفيد و گچى نشود درج نمايم :
دربارهء ناصر الملك نقل از روزنامهء رعد
رعد شمارهء 8 پنجشنبه 26 محرم الحرام 1332 - در تحت عنوان « مسئلهء انتخابات » .
بعد از صغرى و كبراى زياد . در اين موقع بىمناسبت نمىدانم كه اهتمامات و مجاهدات كافيهء و الا حضرت ناصر الملك برگزيدهء ملت را در تسريع امر انتخابات گوشزد عامه نموده و براى پاس حقوق و ثبوت قدرشناسى خود تشكرات صميمانه را از نيات حسنه و افكار خيرخواهانهء آن حضرت معظم بيان داشته و مسرت قلبى خود را از داشتن يك چنين نايب السلطنهء حقشناس كه محافظت اصول مشروطيت را از وظايف وجدانى خود مىشمارد اظهار بداريم و از روى حقيقت و صميميت مفاهيم لايحهاى كه در يازدهم ذيحجه به عنوان هيئت وزرا دستخط فرموده بودند و در جلسهء عمارت بادگير قرائت شد تصديق نموده و اعتراف مىكنيم كه دور نيست حسن عقيده و مساعى جميلهء آن و الا حضرت معظم مشوب و غير مشكور بماند و لازم است اين نكته را هم خاطرنشان كنيم كه اگر ما در يك موقع بيان عقيده نمودهايم كه شايد بر خلاف انتظار حضرتشان شده نه از راه اعتراض و يا تنقيد و ايراد بوده بلكه از آنجائى كه ما وجود مبارك آقاى ناصر الملك را سرپرست حقيقى و معنوى اين ملت و مملكت دانسته و از و الا حضرت اقدس ايشان انتظار هرگونه مراحم و سرپرستىهاى پدرانه را داشتهايم روا ندانستيم آرزو و انتظارات خود را از پدر و سرپرست معنوى خود كتمان بنمائيم و از بيان نيات و توقعات فرزندانه ( بر پدر آن پدر و تو فرزند لعنت باد ) خود مضايقه كنيم . و الّا بديهى است كه ما ذات بىآلايش و الا حضرت ناصر الملك را منزه و مبراى از هر تصور ناشايسته دانسته و افتخار داريم كه ايران به داشتن يك چنين فرزند دانشمند و رادمرد ارجمندى موفق گرديده است . الخ . ( پايان مقالهء رعد )
مدرسهء آكسفرد
ما ايرانيها همچو تصور مىكرديم هركس در مدرسهء آكسفرد انگليس درس بخواند و با لرد كرزن در يك كلاس باشد علم اولين و آخرين را دارا خواهد بود و وجودش منزه و
هامش
( 1 ) - شمارهء صفحه مربوط به دفتر خاطرات است . شمارهء صفحه چاپ شده 4880 است . ( مسعود سالور )