تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 4883

مساهمون:

ص٤٨٨٣
اسحق ، ميرزا على اكبر و حاجى كه مقيم خوبان بود وارد قلعه شدند . ما قبلا تهيهء همه‌چيز ديده بوديم . الحمد للّه از هر جهت منظم و مرتب بود . اطاقهاى خواب ، تخت و لوازم آن مرتب ، شام و ناهار از غذاهاى ايرانى و فرنگى ، ميوه‌جات همه‌چيز ، چاى شربت هرچيز به سليقه و وفور و خوب كه الحمد للّه مايهء خجلت نشد . شب به صحبتهاى متفرقه و گفتگوى حاجى و سيد بزرگ گذشت . صبح پنجشنبه من بيرون رفتم . پس از اين‌كه منازعهء سيد و حاجى ختم نشد آنها رفتند بيرون ، جناب منتظم الملك رو به مير هادى كردند كه مطلب را بيان كنيد . آقا مير هادى نطقى كردند كه به واسطهء قرب جوار و اين‌كه شما الموت اقامت داريد امير رودبار و محض آن‌كه هميشه خدمتگذار اين دودمان بودند حاليه هم براى افتخار خانوادهء خود ميل دارند صبيهء حضرت و الا را براى سالار فرزند خودشان اختيار كنند . قصد ما از شرفيابى اول زيارت شما و بعد انجام اين امر خير است . بعد منتظم الملك هم به‌همين زمينه فرمايشاتى كردند . من در جواب پس از تعارفات گفتم البته اين مواصلت بىمناسبت نيست . دختر بايد شوهر كند ، پسر بايد زن بگيرد و هيچ بهتر از آن نيست در حيات پدر و مادر طرفين اين امور صورت بگيرد . البته من هم به اين امر راضى هستم . در زير سايهء حضرت اقدس و الا و حضرت سپهسالار اعظم و آقاى امير اسعد و آقايان كه شرف حضور دارند مبارك است . آنها هم مبارك بادى گفته بعد از من درخواست سياهه كردند . من گفتم الحمد للّه امير اسعد داراى مكنت است ، پسر هم اولاد ارشد . در حقيقت هرچه بياورند باز به خانهء خودشان مىرود . من چه سياهه بدهم . خود شما از طرف امير بدهيد . ليكن اين كلمه را خاطر نشان مىكنم كه ترقى فاحش امتعه و اجناس را در مدنظر بياوريد و امروز همه‌چيز پنج مقابل سه سال قبل است . باز به من اصرار كردند من قبول نكردم . بعد گفتند پس برويم آن اطاق . گفتم تشريف ببريد پاى ميز تحرير . من هم از اين اطاق خارج مىشوم و بيرون آمدم . پس از يك ساعت مشاجره و مشاوره آنها از اطاق بيرون آمده و آقا نجفى سياهه به دست من داد كه از اين قرار بود . كلام اللّه مجيد خطى يك جلد / مهر سنت نبوى ( ص ) - 26 تومان و دو ريال « 1 » ايضا مهر - دو هزار تومان / ايضا طلاى صرفى - 50 مثقال نقد - هزار تومان / انگشتر الماس - 2 حلقه طاقه شال - 3 طاقه / لباس پنج دست به قيمت - 250 تومان النگوى الماس - 150 تومان من به آقا نجفى گفتم اولا بعضى چيزها فراموش شده ، ثانى ملاحظهء ترقى اجناس
هامش
( 1 ) - دو ريال آن عهد دو ريال و نيم امروز است . ( مسعود سالور )