مبلغ سيصد هزار تومان نقد ، سى هزار خروار غله ، دوازده هزار خروار شلتوك ، پانصد من ابريشم ، دوازده هزار خروار كاه ماليات املاكى به دولت مديون است كه غله را در بيست تومان و سى تومان تسعير مىكنند . اما از او مطالبه نمىكنند . چرا ، براى چه عقل حيران است . زيرا همانطور كه دهات مغصوبهء استرآباد او را دولت ضبط و خالصه كرد مىتواند تمام اين ماليات را هم بگيرد . ليكن اقدام نمىكنند . حكمت آن و علت آن نامعلوم است . اما خود اين آدم چرا حسابش را طى نمىكند و براى چه گذاشته روى هم روى هم برود ، آن هم غير معلوم است .
امتيازات ناصر الملك
باز چيز تازه كه از چندى به اين طرف در روزنامهها ديده مىشود ذم و دق و بدگوئى از و الا حضرت اقدس نايب السلطنهء محبوب ما ناصر الملك است كه اين كهنه همدانى چنان مردم را فريفته بود كه تمام ايران واله و شيداى او شده بودند . ليكن و الا حضرت اقدس نايب السلطنهء محبوب ما ، اول با علم دنيا ، اول وطنپرست ، اول متمدن ، بالاتر از همه هم مكتبى لرد كرزن ، پس از دخيل [ شده ] به نيابت سلطنت و بعد از آن خوب خودش را معرفى كرد و در حقيقت خدا هم شاگردى لرد كرزن را خوب رسوا كرد .
خدعه و تزوير
امروز در جريدهء « صداى ابران » شمارهء 40 در تحت عنوان « عظمت مقام سلطنت و حكومت ملى » پس از تعريف و تمجيد اعليحضرت شهريارى اين جمله را خواندم كه محض آن تعريفات و آن مدايح كه كوركورانه از او مىكردند مىنويسم تا بدانند ما مردم ايران چطور گول ظاهر و فريب مردمان شيطان چاپلوس را زود مىخوريم و چقد دير سر مىافتيم كه همه آنها خدعه و تزوير و براى پر كردن جيب و بغل خودشان بوده است .
مقالهء صداى ايران دربارهء مجسمهء ملعنت : ناصر الملك
« چنانچه مسألهء طغيان پادشاه مخلوع و اتباع او و پس از آن دورهء وطنفروشى ناصر الملك كه عدم رشد شهريار تاجدار را بهانه كرده و يك سره مملكت را آنقدر كه توانست به ثمن بخس فروخت و در مقابل فقط به تهيهء خرج توقف فرنگستان و عيش و نوش در باغ و بوستان اروپا قناعت كرد ( با قلم درشت ) زهى رذالت و پست فطرتى ، اف بر اين بىشرفى و وطنفروشى كه صفحات تاريخ از ثبت اسامى اينگونه اشخاص ننگ دارد .