يكشنبه 21 ذيقعده ، 17 برج سنبله - بالاروچ از من و زيور خانم دعوت كرده بودند . همه اهل خانه صبح رفتند من عصر . بالاورچ تابستان خوبى دارد . اما حالا رو به بدى مىرود .
از همهجا زوارك بهتر است كه هر دو جنبه را دارد . زمستان هم به واسطهء عبور و مرور ، آمدوشد معمور است . هوا هم ملايم است . فقط در تابستان يك ماه گرم و پشه دارد .
تقريبا هواى شمران را دارد و شايد زمستان بهتر از تجريش باشد . ناهار را خانهء ملا يوسف بودند . ملا دائى زيور خانم است . شب خانهء ميرزا حسين .
گفتگوى مواصلت
سه از شب رفته رقعهء حاج عبد العلى از خوبن رسيد كه بنابر ساعت سعد روز چهارشنبه 24 جنابان آقاى منتظم الملك و آقا مير هادى و جمعى از اجزاء امير قلعه خواهند آمد كه گفتگوى مواصلت را ختم نمايند . در آخر هم نوشته بود مقرر فرمائيد جناب ملا يوسف صبح زود خوبن تشريف بياورند . مطلب جملهء اول كه واضح است ، اما جملهء اخير و رفتن ملا يوسف .
دو عيال شيخ حسين
شيخ حسين مرحوم دو عيال داشت : يكى قزوينى نوهء كلانتر مرحوم ، ديگرى دختر پرويز خان كرد ساكن زوارك . ملا يوسف محض خصوصيت باطنى با سيد بزرگ در همين چند روز كه حاجى به قلعه آمدوشد مىكرد اين زن قزوينى شيخ حسين مرحوم را براى حاجى عقد كرد كه به اين واسطه حاجى داراى عيالى شده ادفاع حرارت و رفع شهوت مشار اليه شده گفتگوى با سيد مطابق ميل او بگذرد . اما اين زن خيلى لفظ قلم حرف زن ، خيلى عشوهاى ، خيلى خودخواه و مغرور است . ديشب گويا براى وصول صداق و بعضى گفتگوها بناى لگداندازى را گذاشته كه حاجى دست و پا افتاده به عجله ملا يوسف را براى ختم عمل خواسته است . بارى عصر از بالاروج قلعه آمديم تا تدارك آمدن آقايان ديده شود . اينجا دهات است همهچيز كم [ است ] بايد به زحمت فراهم نمود . خودشان يكطرف پذيرائى يابو و قاطرها يكطرف .
مذاكرهء خواستگارى براى پسر امير اسعد
جمعه 26 ذيقعده ، 22 سنبله 1335 - چهارشنبه يك ساعت به غروب مانده منتظم الملك ، آقا مير هادى پررو ، آقا نجفى داماد منتظم الملك پسر حاجى سيد حسين مجتهد ، آقا يحيى از اقوام امير اسعد و قرب بيست نفر خدم و حشم با سيد بزرگ ، ميرزا