يا مبلغى انعام تحويل شد . ( تقى مبلغى پول هم فرستاده بود ) سه ساعت به غروب مانده انجلاق را وداع گفته سوار شديم .
غريب مزرعه
از چناس گذشتيم ، شيخ الاسلام عمارت عالى با سقف آهن ساخته و خودش هم آنجا منزل دارد . قاصد يركى جلو و هادى ما بود . ما را به غريب مزرعه برد . آبادى كوچكى بود . در يك باغ منزل كرديم هوايش سرد بود . شام را بيرون يوسف تهيه كرد . از قلعه همه چيز آورده بودند حتى نان . اينجا هم كم آب است . يونجه را يك من چهار هزار دادند .
امسال بىآبى هنگامه مىكند . همهجا محصول بد است طورى كه بذر را نداده . شب به عوض هواى گرم انجلاق خنك بود و خوب استراحت كرديم .
راه يرك
صبح 27 رمضان - صبح زود سوار شديم . زنها همه قاطر سوار مىشوند . من اسب سوارم و اسب من در كوه خوب حركت مىكند . ملكه « تاتو » را سوار است و مثل كبك در كوه حركت مىكند . ما از راه يرك مىرويم كه گفتند خنكتر است اما سختتر است و دور تر . از گردنه گذشتيم همهجا سرازير شد تا رودخانهء شاهرود طالقان ، اما سخت بود و اغلب پياده شدم . رودخانه آبش كم ، آبادى اسفران طالقان بالا واقع است . من در باغات كنار رودخانه به ناهار افتادم . اين آب يقينا امسال به رشت نمىرسد . ناهارگاه ما باصفا و خنك بود . گلها باز ضايع شده بود ، مدتى مشغول اصلاح آن شديم . كدخدا هدايت از اسفران با مرغ و ميوه و نان و ماست و پنير آمد . مرغها را رد كرديم ساير چيزها را قبول .
بعد از ناهار من كمى استراحت كردم . بعد برخاسته چاى خورده سوار شديم . كدخدا جلو جلو مىرفت . اما يك راهى از شاهرود تا خود آبادى بود كه نصيب احدى نشود .
تمام سربالا پيچ پيچ و به شدتى پيچها تنگ و سربالائى تيز بود كه مالها تا ده نيمه جان شدند و اسب اسمعيل به كلى واماند . نزديك ده كدخدا فرياد كرد بره بياريد ، بره بياريد .
من كه از بدى راه ستوه آمده بودم و خلقم تنگ بود گفتم چه وقت بره است ، چه وقت بره است . با كمال تأنى گفت خير آقا لازم است واجب است . چند نفرى از ده با بره رسيدند .
تعارفاتى به عمل آمد . آبى خورده شد حركت كرديم . كدخدا را يك اشرفى داده مرخص كرديم . گرفتار پاكار شديم ، يك پنج هزارى هم به پاكار داده ايشان هم تشريف بردند .
مدتها راه سربالائى بود اما نرم و پيچ نداشت . برعكس راه از رودخانه تا ده اسفران . بالاى گردنه خاك الموت شد بسم اللّه گفته قدم گذاشتيم همهجا بغله بود و بعضى جاها