تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 4861

مساهمون:

ص٤٨٦١
پانصد تومان اربابى آن را اجاره مىكردند . امسال يك دانه براى نمونه نداريم . بدتر از بىآبى و نيامدن محصول ملخ بود كه آمد . هرچه از دست آنها باقى مانده بود خورد و رفت . مال گفتيم پيدا كنيد زرجه بستان برويم اقلا هواى خنك دارد ، ميوه دارد . گفت مال نيست . چند تا الاغ هست كه آنها هم از بىقوتى قوهء حركت ندارند . محمّد على لله را كونده فرستاديم با تلفن با اسعد الحكما صحبت كند جويا شود تلگراف رسيده يا نه ؟ محمّد على خان هم يك الاغ از آن الاغهاى بىقوت دو قران كرايه كرد رفت حصار لوازمات بياورد . خوب است در حصار يك نفرى داريم كه نصف آن الموتى است . توضيح آن‌كه مشهدى اسمعيل قصابى هست از دهك الموت زن گرفته مقدارى هم ملك آنجا دارد . مالهاى من هم كه آمده بودند خانهء او بودند . محمّد على قرار شد برود هرچه مىخواهد از او بگيرد و بياورد . من ماندم كدخدا قربان ، زنها و بهمن و ملكه و فيدل . جعبهء گلها را ترتيب دادم . آنها را بيرون آوردم مرمت كردم سايه گذاشتم . زنها متصل فرش را از زير سايهء اين درخت به آن درخت مىكشيدند . پاهاى خود را ميان آب گذاشته تا خنك شوند . بداخمى و تغيرات بود كه مخفى و آشكار مىكردند . خوب شد عين الملوك همراه نيست و الا رو به كوه قاف كه مىرفت ، همچو جائى دچار شده باشد چه هنگامه‌اى برپا مىشد .

صداى غورباغه

بعد از ظهر محمّد على خان با الاغ و ماست و خيار و سبزى و گوشت آمد . ناهار آب دوغ خورديم . كشمش نبود مويز گرفته بود . معلوم است هسته‌هاى « 1 » مويز زير دندان مخلوط به نان و دوغ چه مىكند . كنار اسطلخ بىپير در زير سايهء گردو با صداى قورباغه ، ميان باد گرم يك چرتى زده شد . اما زنها تمام را مشغول آب‌تنى و آب‌بازى براى دفع حرارت بودند .

دزدى كردها

محمّد على از كونده عصر آمد . گفت اسعد الحكما گفت اسمعيل قاطرچى شهر بود تلگراف را به عجله برده است . اميدوار شديم . شام شب هم داشتيم بادمجان و سيب‌زمينى بود . گوشت هم رسيده بود . بهتر از همه محمّد على مژده داد كه كردها از
هامش
( 1 ) - در اصل حصه .
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 4861 | قهرمان ميرزا عين السلطنه