تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 4862

مساهمون:

ص٤٨٦٢
آسياى حصار گندم برده بودند علفهاى زرجه بستان را هم سرقت كرده بودند . چندين مأمور آمد نصف پراكنده ، نصف ديگر گرفتار مأمورين شدند . حالا مىشود شب را راحت خوابيد .

ترتيب زندگانى ما در انجلاق

چه زحمت بدهم ، ما ده شب تمام را انجلاق سرگردان آمدن مال و آدم بوديم . در اين مدت بدون زيرانداز و روانداز قابلى نصف در سايه نصف در آفتاب سوزان به مشقت هرچه تمام‌تر سر كرديم . ترتيب زندگانى ما پيوسته از اين قرار بود . صبح بر مىخاستيم پس از صرف چاى تمام را به جاده نگاه مىكرديم شايد بيايند . پس از يأس زنها هركدام يك مجازاتى براى تقى و ابو القاسم بيك بالاخره براى اسمعيل جلودار تعيين مىكردند و فحش زياد به هريك مىدادند . من بيرونى مىرفتم و آن كنار اسطلخ زير سايهء درخت گردوى كذائى بود كه به تابش آفتاب دقيقه به دقيقه مىبايست جا را عوض كنم . صداى قورباغه ، بوى گند كثافات و مدفوعات كه در كنار اسطلخ و نهر آب شده بود عاجزمان مىكرد .

خواندن سفرنامهء تبت - لرد هاردينگ

در همچو هوا و صفائى من مشغول كتاب مىشدم كه زمان آمدن حضرت و الا التفات فرموده بودند و آن سياحت نامهء شخص انگليسى است به تبت و لهاسه كه اين كتاب و يازده جلد كتاب ديگر از اين قبيل را مستر هاردينگ سفير دولت انگليس مقيم طهران در حكومت خمسهء ما 1319 براى حضرت و الا تعارف فرستاده بود . بعد اين مستر هاردينگ لرد هاردينگ [ شد ] و تا سال گذشته فرمانفرماى هندوستان بود . حاليه در لندن يكى از اعاظم رجال آن دربار است . اما به واسطهء اصطلاحات و اسامى سخت صعب اشخاص و امكنه كه خيلى خيلى به ذهن ما ايرانيها دور است چندان هم به من لذت نمىدهد . اما از بيكارى مجبور بودم . نزهت هم در اندرون كه همان كنار نهر بىپير باشد كتاب امير معزى مىخواند كه آن را هم حضرت و الا التفات فرموده بودند .

خوردن آب دوغ

محمّد على خان با الاغ به حصار مىرفت . محمّد على هم بهمن را برداشته گردش مىرفت . ظهر يا بعد از ظهر محمّد على خان با آذوقهء يك روزه ما مىآمد . فورا از باغچهء كوچكى كه يكى از رعايا براى ارباب ده سبزيجات و چند بوته خيار كاشته بود سبزى و
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 4862 | قهرمان ميرزا عين السلطنه