سنگهاى يك تخته كه به زحمت رد شديم . فيدل ما را ديد خودش را از روى مال پرت كرد . به دستوپاى مال خودش را مىماليد ، به زحمت زياد مجددا سوارش كردند .
غروب به يرك رسيديم . موسى خان و پيرمردان و اعاظم اهل آبادى استقبال كردند . اول خواستند ما را به خانه ببرند جاى بدى بود قبول نكردم و رفتم توى باغ و همانجا منزل كردم . بعد بچهها رسيدند اما همگى خسته شده بودند . شام را خورده در هواى خنك يرك استراحت كرديم .
يرك يا درك
چهارشنبه 28 رمضان ، 27 درجهء سرطان - در يرك به واسطهء خستگى مال و زنها توقف شد . يرك در حقيقت درك است . اگرچه تابستان خوب است اما زمستان بسيار بسيار بدى دارد ، راه آن هم تله و بسيار سخت است . باغات و مراتع بسيار دارد اما زمين مزروع كم دارد . قرب صد و پنجاه خانوار است . نصف ده وقف سادات محل است ، نصف در دست رعيت است كه آن را هم سادات ادعائى دارند . موسى خان كدخدا يكى از آدمهاى زبانآور نستعليق گوى الموت است . عصر تعزيه خانهاى يرك تعزيه خواندند .
بد هم نبود .
از راه فيشان
از نوكرها حكايت قتل و غارت الموت را مفصلا جويا شدم . گفتند پس از اخذ وجوهات گماشتگان حكومت آمده محمّد قاتل را هم گرفتند و بردند . گفتند تنخواه شما را تا دينار آخر گرفته مىرسانيم . اسمعيل مىگفت من محمّد را به زور آوردم . اما اين تفصيلات كه در غيبت من روى داد اهالى الموت را خيلى ممنون و مفتون من كرد . يقين آنها شد اگر حفظ و حمايت من نباشد در ظرف دو ماه دار و ندار و مايملك آنها را امير اسعد صاحب مىشود . ظهر يوسف فيشانى و غلام حسين آمدند . قرار شد صبح زنها از راه معمول به فيشان بروند من از راه مراتع فيشان كه جديدا خريدارى شده بروم كه حدود و ثغور مراتع كاملا معاينه شود . شب هواى بسيار خوبى بود و زودتر استراحت شد .
به سوى فيشان
پنجشنبه 29 - صبح از يرك سوار شديم . خانمها و بهمن با بعضى از نوكرها از راه معمول به فيشان [ رفتند . ] من با موسى خان ، يوسف ، غلامحسين محمّد عليخان از راه