نگرفتهاند . بعد مأيوس شده رفتند . اطاق كثيف منحصر به فرد مهمانخانه را كه مسكن خودش بود براى زنها خلوت كرد . به آن رئيس سالداتها هم سفارش كرد داخل اطاق نشوند . خودش هم رفت . ناهارى همراه داشتيم خورديم . نان خريديم يك من دوازده هزار .
خواهش كرديم ما را انجلاق برساند . كالسكهها را بستند و سوار شده رفتيم انجلاق .
كنار نهر آب و همان باغاتى كه هنگام آمدن ناهار افتاديم . كالسكهچى كه كرد بود مرا كه پياده كرد گفت مىخواهيد اينجا خارج آبادى توقف كنيد . گفتم بلى ، آبادى كثيف و گرم است . گفت با دزدهاى كونده چه مىكنيد . گفتم به خدا خود را مىسپاريم . نايب مهمانخانه كدخدا قربان نامى از اهل انجلاق معرفى كرده بود خواستيم آمد . بعضى لوازمات از گليم و پلاس و ظرف و غيره براى ما آورد ، به تصور اينكه دو روز ديگر مالها مىرسد و كاغذ ينگى امام تلگراف شهر زود خواهد رسيد .
انجلاق
اما اين انجلاق هنگام رفتن نبود . آب هم كم ، درختهاى جوان از بىآبى خزان شده سايه ندارد . هوا به شدت گرم ، به علاوه باد گرم مثل باد سموم مىوزد كه به سر و صورت مىخورد انسان را كباب مىكند . آب قنات را به اسطلخ بستهاند . اسطلخ مملو از قورباغه است كه لاينقطع صدا مىكنند . هر شكل بود شب را مانديم و از شهر بادمجان و سيبزمينى داشتيم ، جوجه هم گرفتيم . زبيده خاتون شام خوبى تهيه ديد خورديم و به يك شكلى در ميان درختها با وزيدن باد گرم سموم خواب رفتيم .
گرانى - قحطى
كدخدا قربان و محمّد على لله هم به نوبت قراول كشيك شدند تا از شر كردهاى دزد كونده ايمن باشيم . صبح هفدهم با كسالت زياد از باد گرم ديشب كه هنوز هم مىوزيد بيدار شديم چاى خورديم . پانزدهم درجهء سرطان است . معلوم است با باد گرم كه وزيدن دارد هواى اينجا چه خواهد بود . گوشت كدخدا آورد اما گفت اينجا چيزى پيدا نمىشود ، آسيا نداريم گندم آرد كنيم . آب نداريم كه ميوه داشته باشيم . مالهاى ما براى اينكه صحرا هيچ علف ندارد تمام را به كوهها به مردم داده پراكنده كردهايم . اينجا مىخواهيد بمانيد همهچيز را بايد از حصار خروان بياوريد . نان يك تومان ، روغن يك من هشت تومان و سه هزار ، ماست چاركى دو قران ، همهچيز گران است . امسال قحطى است . ما همه ساله در اين موسم به قدرى هندوانه و خربزه داشتيم كه بقالهاى شهر تا