تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 4859

مساهمون:

ص٤٨٥٩
در اين بين كالسكهء سالار منصور و امجد رسيد . مباشر زياران كه جوان تنومندى بود پيدا شد كه موقتا نايب مهمانخانهء خراب بىآب و علف هم هست . سه نفرى از وضع راه و منزلگاه و اسبها شكايت كرديم . گفت از اين بدتر هم خواهد شد . غصه نخوريد . بعد شكايت از نيامدن محصول كرد و گفت امسال يك جعبه تخم هم از ملك زياران به اين عظمت برداشته نشده . بيست خروار نخود كاشتم دو سير برنداشتم . يك مثقال آب نبود بدهم . بعد امجد صحبت داشت كه من هم براى همين كار طهران رفته بودم اما دختر سعد السلطنه به من همه را تخفيف داد ، بذر هم داد . مباشر زياران ورقه‌اى از جيب درآورده التماس تصديقى داشت . امجد گرفت و نوشت . سالار منصور هم نوشت و گفتند پس اين نيابت موقتى شما در اينجا براى همين گرفتن تصديق است لاغير . آن‌وقت داد به من . گفت شما هم مرقوم داريد . سالار و امجد با درشكه و مال خود مىرفتند من محتاج مال بودم . گفتم اگر مال به من زود مىدهى مىنويسم و الّا نخواهم نوشت . قول داد و قسم خورد قبل از ظهر مرا حركت بدهد . آن‌وقت من هم شرحى نوشته مهر نمودم . سالار و امجد رفتند نايب هم مفقود شد .

وضع راه

باز رفتيم سر داستان ارمنى . راستى غريب حكايتى شده كار ايران . چهل سال ، سى سال قبل اين راه از هر جهت منظم و مرتب و آباد بود . امروز كه بايد آهن شده باشد و هزار مزيت به‌هم رسانيده باشد اين‌طور خراب و ويران و بدون صاحب است . انسان با الاغ بارى حركت كند بهتر از سوارى كالسكهء اين راه است . هيچ كس هم هيچ حرفى نمىزند . در صورتىكه وزارت طرق و شوارع هم داريم . مبلغى مقررى وزير و مبلغهاى خطير به اجزا مىدهيم . كوير حوض سلطان سابق به از اين هتلها است . به هزار داد و بيداد ، فحش و ناسزاى محمّد على لله مال به ما دادند . آن هم مىگفتند دعا كنيد مالهاى كونده اينجا بود و الّا با مال قشلاق چند روز ديگر هم حركت محال بود . سوار شديم . ارمنى كلاه را برداشته خداحافظى كرد و مىگفت تا چند روز ديگر ما اينجا باشيم برويد به سلامت .

رسيدن به كونده - انجلاق

پس از ظهر كوندهء خراب اندر خراب رسيديم . نايب آدم معقولى بود گفت مالهاى شما چندين روز اينجا معطل بودند ، دو دفعه هم من به طهران تلفن زدم . گفتند هنوز بليت