همراه گفت يك قران . مهتر چپ چپ به اسد اللّه ميرزا نگاه كرد گفت شرف مرا بردى .
سگ به اين قشنگى هم يك قران . من گفتم پس چقدر . باز گفت هرچه بدهيد . پنج هزار دادم و سگ را با محمّد على خانه برد . انصافا سگ خوبى است ، خيلى زرنگ ، باهوش ، پاسبان . گربه را هم خوب دنبال مىكند . اين سگ در باكس درشكه جلوى محمّد على خان و سورچى منزل دارد . هر وقت هم پياده شويم پيش خود ما بدون هيچ خجالت مىنشيند .
مال خانهء بانو عظمى بوده به ناز و نعمت بار آمده . توى اطاق و روى تشك و صندلى كه با خشكه مقدسى ما منافات دارد كه متصل با فيدل در زد و خورد هستيم . تا بعد چه شود .
بىآبى
يك جعبه هم بعضى گلهاى خوب از قبيل چائى پيچ و فيكوس و فلوكس و غيره همراه داريم كه هر دقيقه بايد نگاه كرد ، توجه نمود تا ضايع و خراب نشود . در قشلاق هيچ آب نيست . به توسط قزاق و سالدات امروز آب كثيف بدى از زياران موقوفهء حضرتى به آب انبار اينجا آوردند . اسبها در طويله از گرسنگى و تشنگى مشغول چرت زدن بودند . يك اسب مرده بود ، يكى دو تاى ديگر دراز كشيده مشرف به موت .
نوكر كشيش امريكايى
گاريهاى كلى پستال صف كشيده . يك گارى مسافر هم بود كه يك ارمنى از آن جمله بود .
نوكر يك نفر كشيش امريكائى به طهران مىرفت دو سه انجيل فارسى داشت به من تعارف مىكرد بخرم . مىگفت چهار روز است اينجا سرگردان مىباشم و نمىدانم چند روز ديگر اينجا و چندين روز ديگر در تتمهء مهمانخانهها بايد معطل شوم تا به طهران برسم . مىگفت آب را استكانى صد دينار ، يك قلقلك دهشاهى مىفروشند . گفتم شما با اين خرج گزاف چه مىكنيد . كاروانسراى زياران كه به فاصلهء سه هزار قدم به مهمانخانهء ويران خراب واقع بود با انگشت نشان داد . گفت جزو سالداتهاى روس چند نفرى ارمنى هست .
من به هنگام غذا آنجا مىروم از غذاى خودشان چاى و آب خودشان به من مىدهند .
سير كه شدم مىآيم اينجا . باز كه از رفتن مأيوس شدم وقت غذا شد مىروم كاروانسرا .
لهذا به من بد نمىگذرد ، بلكه خوش هم مىگذرد . ارمنى پيرمرد دل زندهاى بود . كلاه حصيرى فرنگى كثيفى هم به سر داشت . بعد مدتى به زبان انگليسى صحبت از مذهب پرتستان و كاتوليك به ميان آمد .