ورود به ينگى امام
ظهر پنجشنبه وارد ينگى امام شديم . كاغذ نظم السلطنه را براى عباس خان مباشر كل فرستادم . فورا آمد . منزلى به غير مهمانخانه از او براى استراحت خواستيم زيرا در مهمانخانهء كثيف كه همان كاروانسراى شاه عباسى است سالدات و قزاق منزل دارند ، به زنها خوش نمىگذرد . عباس خان جلو افتاد ما را به تلگرافخانه برد . جاى بد خشكى بود .
تلگرافچى هم درها را بسته و رفته بود . سر در قلعهء ده را هم سالار منصور و امجد گرفته بودند .
ما را خواست ميان آبادى ببرد ، من گفتم امامزاده چطور است . يك مرتبه منتقل شده گفت از همهجا راحتتر و خنكتر [ ست ] و زود جلو افتاد ما از عقب . مدتى در صحن امامزاده را زديم تا شيخ از خواب قيلوله برخاست و در را باز كرد داخل شديم . رواق و ايوان امامزاده خيلى خنك و خوب بود ، اما احتراما آنجا نرفتيم . به اطاقهاى شيخ متولى داخل شديم و فورا در را بستيم كه مگس داخل نشود و بتوانيم استراحت كنيم .
عباس خان رفت كه بارهاى ما را روانه كند و بعضى لوازمات بفرستد . هندوانه و طالبى زياد با خيار همراه داشتيم . اما طالبيها را محمّد على لله و محمّد على خان چيزى باقى نگذاشته بودند و هرچه ما طلبيديم چيزى به چنگ نيامد . هندوانهها و خيار و ماست كيسه كرده كه به كالسكه انداخته بوديم صرف شد . شوكت خانم نانهاى شيرمال خوب براى ما تهيه [ ديده ] و در سفره گذاشته بود . در توقف شهر همگى كفك زده و ضايع شده بود كه مايه افسوس زياد شد . بعد از صرف ناهار هريك يك سمت دراز كشيده خواب رفتيم .
مخارج طهران
عصر چاى خورده با شيخ صحبت كرديم . شيخ اهل آذربايجان است . سى سال است متولى امامزاده شده و عيال هم گرفته . اهل و عيال را از ترس قزاقهاى روس در آبادى گذاشته تنها در امامزاده مانده است . از من سفارشنامه براى حاجى على آقا خواست كه توجهى از شيخ بكند . قزاقهاى ايرانى قورخانه از رشت به طهران مىبردند . دو نفر برزلجينى قزاق بود . دو نفر هم پول براى حضرت و الا مىبردند . عريضه عرض كرده روانه داشتم . چند تومان هم اسكناس داشتم با پول سفيد حضرت و الا عوض كردم مبادا در اين منازل برندارند . درست خرج من در طهران هشتصد تومان شد و فقط بيست تومان همراه داريم . انعام سورچيها هم دو مقابل و چهار هزار شده است .