الموت رفتيم . ديگر نه جاى توقف بود نه پاى رفتن . مشورت كرديم . من ديدم باز بروم بهتر است تا مجددا تدارك رفتن ديده شود . كربلائى غلامعلى كه از مشهد مراجعت كرده بود تلگرافى به محمّد على زد كه فورا قاصد الموت فرستاده مالها را روانه دارند . با همگى وداع مفصلى كرده خصوصا با بچهها و ساعت سه به سلامتى كالسكه نشسته از خانه حركت كرديم . در يك كالسكه من و نزهت خانم ، زيور خانم و بهمن نشستهايم . در كالسكهء ديگر زبيده خاتون ، حاج بىبى كلفت سابق ما كه همراه مىبرم و ملكه خانم .
محمّد على لله در « باكس » « 1 » آن كالسكه ، محمّد على خان در باكس كالسكهء ما . نزديك امامزاده حسن ماه گرفت و امشب تمام جرم قمر منخسف مىشود . كالسكهها دو « كروكه » بودند سرهاى آنها را خوابانيده تماشاى ماه را مىكرديم . چون شبهاى رمضان خواب نمىكرديم لذا كسل نبوديم . مگر بچهها كه آخر خواب رفتند .
ورود به شاهآباد
صبح دميده بود شاهآباد رسيديم . چاى و نان و هندوانه خورديم . هتلچى مىگفت همه اسباب مهمانخانه را جمع كردهاند . من بعد اينجا چاپارخانه مىشود ( ترقى معكوس ) . سالار منصور و امجد الاسلام پسر مجد الاسلام اينجا بودند كه قزوين مىروند .
راههاى ايران
سه ساعت از دسته گذشته حصارك رسيديم كه هنگام رفتن مثل بهشت بود ليكن حاليه صفائى نداشت . بلبل باز كمى مىخواند . اين مرغ زيرك الموت نمىآيد و چه خوب كارى مىكند ! از حصارك به زحمت مال گرفتيم . زيرا امروز راه در ايران منحصر به همين يك جاده شده است و تمام بار خارجه هم « كلى پستال » [ است ] و بايد با گارى [ از ] اين راه حمل شود . مال كم دارند . در هر مهمانخانه يا چاپارخانه ده بيست گارى مال التجاره معطل است تا چه وقت نوبت آنها برسد . براى آنكه صاحبان مال همراه نمىباشند مسافر بر بار سبقت مىكند .
هامش
( 1 ) - باكس - محل نشستن درشكهچى . ( مسعود سالور )