تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 4853

مساهمون:

ص٤٨٥٣
فخر الملك رضا قلى خان و ناصر قلى خان « 1 » يك سال و نيم الى دو سال بلژيك رفته‌اند . بزرگ بودند و عيش مىكردند . فقط زبان فرانسه را بلد شده‌اند . بعد از شروع به جنگ كه طهران آمدند وارد خانه با همان كلاه و لباس فرنگى شده بودند . ديده بودند خدمتكار رخت مىشويد با تغير گفته بودند باز رخت در خانه مىشوئيد . قدرى گذشته بود گفته بودند گرسنگى داريم . گفته بودند چه ميل داريد . پس از فكر زياد و با انگشت به پيشانى زدنها گفته بودند گوشت پخته . فصل خشخاش بود و حاضر داشته بودند جلوى آقايان مىگذارند و مىگويند اين را ميل كنيد . گوشت پخته در ايران عصر كسى نمىخورد . به هم ديگر نگاههاى تيز و تند كرده بودند كه اين چه چيز است . گفته بودند مدت زمانى نيست از طهران رفته‌ايد چطور نمىدانيد . گفته بودند نمىدانيم . بعد گفته بودند اين خشخاش است . نگاه شديدى كرده بودند و گفته بودند خام خام چطور بخوريم ؟ بعد قوطى سيگارد خواسته بودند . گفته بودند « صندوق » سيگارد ما را بياوريد . شب وقت خواب گفته بودند ما محال است بدون تختخواب بخوابيم . گفته بودند در خانه نداريم ، امشب را زمين بخوابيد صبح تهيه كنيم . گفته بودند ممكن نمىشود . بعد ميز توى اطاق را آورده بودند رختخواب روى آن انداخته بودند . براى قد آقايان كوتاه درآمده بود . ميز را به طاقچه چسبانده متكا را توى طاقچه گذاشته‌اند تا ممكن شده است آقايان سر را توى طاقچه [ بگذارند ] و تتمهء بدن را روى ميز دراز كنند . همدم السلطنه مهمانى از آنها كرده بود . مطرب بود . آمده بودند به فخر الملك تكليف رقص كرده بودند . صبح در كنار روشويى تيغ دلاكى نبود قهر كرده بودند كه چطور صورت نتراشيده بيرون برويم ، اين چه خانهء خرابى است كه تيغ يافت نمىشود . همه اين حرفها را هم شكسته شكسته و به طرز فرنگيها كه فارسى بگويند صحبت مىكردند .

زبان مادرى و چوب و فلك

شايد اين مسئله را سابقا نوشته باشم و باز مىنويسم . شاگردهاى اولى كه در عهد ناصر الدين شاه و سلطنت ناپلئون سيم به لله‌گى حسنعلى خان امير نظام گروسى به فرنگستان فرستادند از آن جمله صحاف‌باشى معروف مرحوم كه علم صحافى را ياد گرفته بود [ هنگام ] مراجعت حضور مرحوم اعتضاد السلطنه براى كارى آمده بود . اينجا دو قول است . بعضيها گفته‌اند حوض را « اوز » گفته بود . برخى مىگويند كاغذ را « پاپيه » گفته بود كه فورا مرحوم اعتضاد السلطنه چوب و فلك خواسته بود و فرموده بود كسى كه
هامش
( 1 ) - بعدها به وكالت مجلس رسيد . ( ا . ا . )
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 4853 | قهرمان ميرزا عين السلطنه