سينى دوغ و شربت . گفتند يك خوراك فرنگى يا ايرانى هم از اندرون برايش مىآورند و غالب روزها پيشخدمتها گرسنه مىمانند . در باغ بيرون جلوى چادرها نشسته هركس قليانكش بود قليان كشيد . سيگاركش سيگار ، تا رفع كسالت شده و بناى رفتن شد .
آبگوشت كلوخ اندازان
شعاع الدين ميرزا درشكهاى در چهار تومان كرايه كرده بود . اما نه اسم درشكهچى ، نه نمرهء درشكه را مىدانست . عبا و قوطى سيگار خودش را هم در درشكه نهاده بود .
مدتى ما سرگردان شديم و شعاع الدين ميرزا اين در و آن در دويد و ما به او ناسزا گفتيم .
آخر الامر مأيوس شده من و هرمز در دوچرخه نشسته روانه شديم . افخم با عدل الملك بنا شد شهر بروند . آقاى عماد السلطنه سواره تجريش رفت . در چادر سر اسطلخ بوديم كه شعاع الدين ميرزا رسيد كه به زحمت خيلى زياد درشكه را پيدا كرده بود . افخم الدوله در آنجا گفت رياست ايلات شما را قبول كردند و قرار شد حكم صادر شود . من براى همان كار شهر مىروم ، تا عصر سر اسطلخ بوديم . بعد با شعاع الدين ميرزا گردش رفته او به ولنجك رفت و مرا صبح دعوت آبگوشت « كلوخ اندازان » رمضان كرد . خداوند را هزار هزار بار شكر مىكنم كه باز اين عوالم را سير مىكنم و افسوس دارم باز بايد بروم و گرفتار قلعهء حسن صباح شوم .
شهاب الدوله
شب براى حضرت و الا حكايت امروز را مىكردم . فرمودند تمام تقصير اطرافيان شاه است . زيرا او بچه بود و اينها را نديده بود ، آگاه نبود . مىبايست به او بگويند تعليمش بدهند . وزير دربار كه اصلا احمق است . شهاب الدوله آن وقتها داخل آدم نبود ، در اين مجالس آمد و رفت نداشت . سايرين هم كه بچه هستند ، پس كسى هم نيست به او بگويد ، تقصير ندارد . حضرت و الا همه روزه عصر سوار مىشوند يك ساعت سواره گردش مىفرمايند ، براى مزاجشان نافع است .
تربيت دختران
چهارشنبه 29 - ديروز ولنجك مهمان شعاع الدين ميرزا بودم . چون مىخواست خرقان برود شمران نيامده ، آبگوشتى به سليقهء خودش حضورى طبخ كرده بود . سيد آقاى ولنجكى هم پيشخدمت ما بود . شعاع الدين ميرزا فصلى صحبت از تربيت دخترها كرد كه پدرها نمىدانند چه قسم آنها را تربيت كنند تا شوهر برايشان پيدا شود . اگر