سلام بايستم و چون ژاندارمرى جنوب و جنرال ساكس را هنوز دولت ايران به رسميت نشناخته گفتند صحيح نيست و اين خود امضا آن فقره مىشود . از يكطرف هم نمىشد آقاى جنرال را خارج كنند به دولت انگليس بر مىخورد ، لهذا عقلها را روى هم گذاشته اين تدبير را كردند كه جنرال را شاه منفردا احضار كند . از حضور شاه كه بيرون آمد او را در باغ پذيرائى كنند . شاه زود آمد سلام را برگذار نمايد و همانطور كردند . اول خودش را بعد معاونش را به باغ بردند . بلافاصله شاه آمد سلام را به آن اختصار برگذار نمود .
( بيچاره ايران كه دچار اين گرگها شده . با اينكه اينطور گرفتار خود هستند باز دست از يقهء ما بر نمىدارند . )
ناهار دربار
جمعيت سلام خيلى كم بود . اولا توى ايوان وزرا خيلى بىترتيب ايستاده بودند .
مستوفى الممالك هيچ جبه نپوشيده بود . اهل نظام فقط چند نفرى صاحبمنصب بود . با آن يك دسته سرباز سابق الذكر دويست نفر قزاق و گويا دويست نفر هم ژاندارم بود . اهل وزارتخانهها هم از هريك چند نفرى بودند . مثل همهچيزمان سلام و اجزاء سلام هم مختصر شده است .
ما چند نفر رفتيم توى باغ براى صرف ناهار . كمكم ساير مدعوين هم آمدند . ناهار در توى حوضخانه بود كه از عهد مظفر الدين شاه حوض را موقوف كردهاند حاليه اطاق بزرگى است . بالاى آن طالار آينهء معروف است . بالاى سفره يك ميز ناهار خورى براى شاه گذاشته بودند كه ناهار شاه هم از همان غذاى سفره بزرگ بود و چيده بودند . قدرى آنجا نشستيم تا شاه لباس عوض كرد . بعد آمد . پسرهاى فرمانفرما و جمعى هم همراه شاه آمدند . شاه رفت سر ميز خودش و به صندلى قرار گرفت . بعد اجازه داد همه نشستيم . من صبر كردم ببينم ترتيب خوردن با دست است يا با كارد و چنگال . بالادست من معتضد السلطنه بود ، زير دست مقتدر نظام كه خودى به زور داخل شاهزادگان كرده بود . بعضى با دست برخى با چنگال خوردند . من هم با چنگال شروع كردم . ناهار سرد شده بود . آن چلوكباب هم كه رسم بود مىدادند و فقط غذاى گرم بود ندادند .
سقلمه و عيدى
مشغول خوردن بودم يك مرتبه ديدم سقلمه به پهلوى من خورد . متعجبانه برگشتم ببينم چه كسى است بدون موقع به من سقلمه مىزند . ديدم فورا يك چيزى ميان دست من گذاشت . نگاه كردم وزير دربار است و آن سقلمه اخبار دادن عيدى است . همينطور