تكليف چيست ، ابدا اين كار را نكرده بلكه قدرى هم ترسيد و نتوانست ممانعت كند . به هزار ماجرا هشتصد تومان پول تهيه كردند يعنى كوشك دشتيها ملك خودشان را نزد ملا حسن بيع قطع گذاشته خوبانيها نزد مهدى ، مال يارفى را هم تقى داد . اين پول را با سيد بزرگ و ملا يوسف و ميرزا اسحق روانهء رودبار مىكنند قبول نمىشود . آنها را نگاه مىدارند و مطالبهء چهارصد تومان ديگر مىكنند . اين پول را هم به هر شكل بود تهيه كرده روانه مىكنند . دويست مأمورها ، هزار به اسم ورثهء مقتول برداشتند ، مصالحه نامچه هم نوشته به آنها مىدهند . نفرى ده تومان هم به اين سه نفر مىدهند كه زهرمارشان بشود .
قاتل
بعد از اقدامات در شهر حكومت مأمور مىفرستد مأمور نرسيده قاتل كه محمّد نام خوبنى باشد معلوم مىشود . تقى در قلعه حبس مىكند . اقرار مىكند من دم صبح بود آبيارى مىكردم اين آدم الاغش را توى جو انداخته بود . گفتم ببر جواب درشت به من داد . باز گفتم بيرون ببر گفت مىدانى من كه هستم من رعيت اميرم . گفتم رعيت هركه خواهى باش . او چماق براى من انداخت من هم انداختم . بلند شد زمين خورد ، ديدم جان مىدهد . او را كشان كشان كنار جاده زير سنگ گذاشتم و رفتم . بعد به زنم گفتم ، او به مادرش گفت ، به شما خبر رسيد . مأمور ديگرى از حكومت آمده سند داد قاتل را به شهر برده است . حاليه قاتل در حبس حكومت ، پول ما در حبس امير اسعد و مير هادى .
وزير پول بگير كاركن
از بىحالى وزراء خيلى مردم قرقر و لندلند دارند . افخم الدوله مىگفت اينها كاره نيستند . بله رشوهبگير هم نيستند . اما به عقيدهء من آن وزيرى كه كار بكند و پول بگيرد بهتر است براى مردم تا اينكه نگيرد و كار هم نكند ، زيرا سرگردانى فلان مظلوم ، مخارج طهران ، اقامت چند سال يا چند ماه براى آن آدم گرانتر تمام مىشود تا صد تومان از او بگيرد و كارش را فورى انجام بدهند .
فكلى ريقو ( حرف سپهسالار )
سپهسالار تلگراف تهديدآميزى به وزرا كرده كه حال جنوب آنطور است ، شمال از آن بدتر خواهد شد . چهار نفر « فكلى ريقو » ( بههمين عبارت ) نمىتوانند كارى بكنند .
تلگراف خيلى مفصل است . كپيه به روزنامهها ندادند مخفى كردند ، اما روزنامهها تاخت