تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 4820

مساهمون:

ص٤٨٢٠

سلام شاه

سلام را در سلطنت‌آباد خبر كرده بودند ليكن آنجا نبود و صاحب قرانيه بود . دوچرخهء ما سبك بود و خوب مىرفت . راه هم آب‌پاشى شده برعكس سابق كه روزهاى سلام پدر آدم از گرد و خاك درمىآمد و از رفتن پشيمان بود راحت رفتيم . نزديك صاحبقرانيه دو سمت خيابان چادرهاى ژاندارمرى كه حاليه امنيه مىگويند و قزاق گارد مستحفظ اعليحضرتى بود . شيرينى و شربت گذاشته بودند . چراغ زياد بود كه گويا شب چراغان نموده بودند . يك دسته سرباز از بريگاد شهر كه سپهسالار فقط براى اجراى مقاصد خودش و سركوبى اشرار كجور كلارستاق ترتيب داده بود مىرفتند ، به همان بىنظمى سابق ، به همان شلوغى پيش . دو تا شيپور هم داشتند گاهى باد به آن مىكردند . نزديك درب باغ كالسكه ، درشكه زياد بود . دستهء قزاق و ژاندارم هم صف كشيده بودند . كالسكهء سفرا مىرفت . معلوم شد از خدمت شاه مراجعت مىكنند . جلودارى قبلا از تجريش آمده بود دوچرخه را به او سپرديم و رفتيم به باغ كه همان جلوخان سابق بود . قاپچيها ما را به چادرهاى مرتبهء بالاى باغ هدايت كردند . جمعى دوستان ديده شد [ ند ] جويا شديم مجلس شاهزادگان كجاست . چادر آخر را نشان دادند داخل شديم و در يكى از صندليهاى خالى نشستيم . در اين چادر به علاوهء شاهزادگان صاحب‌منصبان سوئدى و بعضيهاى ديگر از اجزاء سلام بودند . چاى دادند سيگارد كشيدم . خيلى طول كشيد تا اين ژاندارم و قزاق و آن دسته سرباز و ساير اجزاء سلام حاضر شده جلوى اطاقهاى وزير دربار صف كشيده در آفتاب سوزان منتظر تشريف فرمائى شاه بودند .

تلگراف قزوين

عميد الدوله و آقاى عماد السلطنه مرا صدا زده به همراهى آنها رفتيم به ايوان اين اطاقها كه صندلى سلام را گذاشته بودند . ايوان و ديوارهاى اطاق مزين بود به شالهاى رضائى كه جلال السلطان مىگفت هر دانهء آن حاليه پانصد ششصد تومان قيمت دارد و آنتيك است . در اينجا آقاى عماد السلطنه تلگرافى به من داد كه ميرزا حسين از قزوين زده بود . محمّد نام خوبنى قاتل پيدا شده است . من فورا تلگراف را به اطاق برده به دست مستوفى الممالك دادم خواند . وزير داخله را صدا زده به او داد و فرمود حالا قاتل معلوم شد . البته احكامات لازمه را بدهيد . صاحب اختيار هم گفت حسب الامر اعليحضرت به حاكم قزوين من تلگراف كردم .