شده بود او را « مترس » خودش قرار داده بود . دستخطى هم به او داده بود قاب كرده بالاى بخارى اطاقش گذاشته بود . جمعى به شاه مذمت كردند كه اين چه كارى است آنوقت فرستاده دستخط را گرفت . در صورتىكه مظفر الدين شاه با زن ميانه نداشت .
ناهار حضور شاه
بارى امروز عيد شاه بود و ما را على الرسم به ناهار حضور همايونى دعوت كرده بودند . اما اين سلام و اين ناهار با آن سلامها و ناهارها كه ديده بودم خيلى توفير داشت و من تصور مىكنم تفصيل عيد تولد ناصر الدين شاه و مظفر الدين شاه را در يكى از اين روزنامهها مفصلا نوشته باشم . خواننده باهم مىتواند مقايسه كند « 1 » .
عدل الملك ( حسين دادگر )
صبح عدل الملك معاون وزارت داخله خانهء ما آمد كه با افخم الدوله درشكه نشسته سلام بروند . من با هرمز ميرزا دوچرخهء جديد قشنگ را يك اسبه بسته بوديم سوار شديم . عدل الملك آدم پستى بود ، حالا ترقى كرده ليكن نويسندهء بىنظيرى است . من بعضى مقالات او را در جرايد ديدهام كه خيلى اديبانه و منشيانه بود . به او گفتم جواب داد حاليه به واسطهء شغل نمىتوانم چيزى بنويسم . گفتم ممكن است بىامضا بنويسيد .
فقير زباندان
آنها قبل از ما حركت كردند ، بعد ما حركت كرديم . هرمز گويا تا آخر ييلاق صد تومانى هم خرج تعمير دوچرخه بكند زيرا بىمحابا مىراند . سر اسطلخ كه حاليه باصفا [ ست ] و قهوهخانهء ممتازى دارد و مردم خيلى براى تفرج از شهر به آنجا مىروند پياده شديم . فقيرى كه براى نگاه داشتن دوچرخه آمد به هرمز به زبان فرانسه سلامى گفت . هرمز رو به من كرد كه انگليسى هم مىداند فورا « گود مورنينگ » به من گفته بنا كرد صحبت داشتن . بعد من از هرمز جوياى حال او شدم . گفت اين آدم مسافرتها كرده در آن مسافرتها انگليسى و فرانسه به يك اندازه بلد شده . جمعى در سر اسطلخ بودند . ما هم چاى خورده استراحتى كرده سوار شديم .
هامش
( 1 ) - صفحات 4032 الى 4042 در جلد پنجم ترتيب سلام دورهء ناصرى ديده شود .