حرفهاى نسقچى باشى از اعمال احمد شاه
پارسال زمستان كه فرحآباد مانده بود از بس زنهاى هرزه آوردند يك ساعت پيش شاه بود اجزاء بردند دوشان تپه . . . ديگر زن فرحآباد نمىآمد . عزيز كاشى معشوقهاش شده بود . سه ماه مىآمد آنوقت بيست تومان انعام مىداد . مدتها با دختر وزير مختار اطريش عشقبازى مىكرد . هرچه كرد دختره راضى به كارى نشد . حتى خواست بگيرد گفت من زن تو نمىشوم . شاه را بسوز و گداز گذاشت و رفت به اروپا . آنوقت روسها يك دختره جوانى را وادار كردند به شاه عشق بازى كند . شاه همه روزه در ميان كوچههاى زرگنده بود . آخر الامر به شاه جدا گفتند اين كار صحيح نيست . همينقدر با او نزديكى كنى فورا از كس ديگر هم شده بچه براى شما درست مىكند . ديگر فرار از آن غير ممكن است .
لاعلاج شاه دست كشيد .
آنوقت دخترك فقيرى در بالاى منظريه جلوى شاه آمد تكدى كند شاه خوشش آمد همه روزه سوارى ما منحصر به پشت منظريه بود . شاه پياده شده با دختره گوشهاى مىرفت . غدغن شد هيچ كس جز آنها كه شاه مىفرمايند سوار نشوند . بعد گفت ناظم السلطنه ( عمويش ) يك روز مرا خواست گفت به پسرم مهدى بگو نمىگويم مقلد نشو تياتر در نيار ، نمىگويم زن نشو . حالا كه تياتر در مىآورى ؛ زن مىشوى اقلا خانم شو نه كلفت . حكايت شاه ماست . . . آنقدر نسقچى باشى در گفتن اين حكايات بلند شد نشست ، پف كرد ، اف كرد ، غصه خورى كرد كه بىنهايت مضحك بود . ما برخاسته به باغ خودمان آمديم .
محاسن احمد شاه - رضايت ملت
اما آنچه عموما در باب شاه مىگويند پولدوست هست ، پنج هزارى فروخته ، پول تنزيل مىدهد ، جندهبازى هم گاهى كرده ليكن راضى از او هستند . تعريف از او مىكنند .
از ثباتى كه هنگام تخليهء طهران و نيامدن قشون روس به پايتخت نشان داد و همينطور در خارج نشدن از طهران هنگام آمدن عثمانيها به همدان و اصرار سفراى دولتين مردم بىنهايت امتنان دارند . به كارهائى كه وظيفهء او نيست و قانون حكم نكرده هم هيچ دخيل نمىشود . انتريگ نمىكند ، به حرف وزراء مىرود . حرف اطرافيان خود را گوش نمىكند .
روىهمرفته ملت از او راضى است . آن كارهائى كه لازمهء جوانى است البته تدريجا ترك مىشود .
عصر به شهر آمديم . راه به قدرى مصفا بود كه آدم ميل نمىكرد تمام شود .