اسب مايل شد . مبلغها مال به مصرف رسانيد و آخر الامر تا بيرق شش دورهء اسبدوانى را دو مرتبه برنداشت دست نكشيد . آن گذشت به باغ و درخت و گل عشق پيدا كرد . پس از آن به تار چسبيد كه آقا حسينقلى معروف مىگفت از نسقچى باشى استادتر شاگردى ندارم . بعد به كبوتر ، مرغ و خروس چسبيد اول كبوتر باز شهر طهران بود . از آن هم سير شد و به مشق كردن ميل كرد امروز از خوشنويسهاست . بارى احوالات نسقچى باشى تغيير نكرده بود ، همان بود كه بود .
ما به صحبتهاى ديگر نرسيده بوديم كه صداى سوت آمد و گفتند علامت بيرون آمدن شاه است ( بهجاى « گچين » سابق ) . برخاستيم او نيامد و گفت من دو ماه دو ماه نزد شاه نمىروم . وقتى كه مراجعت كرديد دليل را مىگويم . عباهاى ما را نگاه داشت تا مراجعت نمائيم . ( من ديگر محتاج آن عبا نيستم مگر براى حفظ از گرد و خاك كه بهجاى « كاش پوسير » « 1 » هاى شيك جوانها بپوشم ) .
تغييرات كاخ
جلو خان سابق كه اطاقهاى حاجب الدوله كشيكچى باشى و صدراعظم بود برداشته شده و جزو فضا شده . عجالتا حياط بزرگى است . آن درخت نارون قديمى بهجاى خود باقى است . در سابق كه آخر اين جلو خان واقع بود تغيير داده شده و به يك كنار گذاشته شده دالان و در سابق اطاقهاى جنب آن مبدل به يك ايوان بزرگ و چند اطاق مرتبهدارى شده [ است ] كه وزير دربار مسكن دارد . رفتيم تو . در آنجا تغييرى از باغچه و عمارت داده نشده بود . از پلهها بالا رفتيم . ميان گالرى عمارت چند نفر از پيشخدمتها كه عدهء آنها كليتا بيست و پنج نفر است و هر پنج نفر يك روز كشيك دارند روى نيمكت نشسته بودند . ما را ديدند برخاستند جا تعارف كردند . صداى شاه از اطاق جنب گالرى مىآمد .
شرفيابى حضور شاه
افخم الدوله جوياى شهاب الدوله شد . گفتند خدمت شاه است . خواهش كرد او را صدا كنند . يك نفر رفت و شهاب الدوله آمد . تا مرا ديد روبوسى كرد و گفت البته براى شرفيابى آمدهايد . گفتيم معلوم است . گفت بروم عرض كنم . رفت و چيزى نكشيد آمد كه بفرمائيد . چيز تازه اين بود كه حضور شاه هم رسم شده است با كفش مىروند .
شهاب الدوله از جلو ما از عقب وارد اطاق شاه شديم . اطاق شاه متوسط و جنب طالار
هامش
( 1 ) -Cache - Poussiereرولباسى