آينهء بزرگ بود . ميز و صندلى گذاشته بودند چند پرده نقاشى تصوير ناصر الدين شاه و مظفر الدين شاه به ديوار اطاق آويخته بود . شاه وسط اطاق روى صندلى نشسته بودند .
لباس شاه ساده بود . سردارى يقه برگردان مشكى ، فكل و كراوات سفيد ، كلاه ماهوتى .
چند نفرى از پيشخدمتها ايستاده بودند . ما تعظيم كرده همان دم در ايستاديم . شاه با دست بالاتر را نشان دادند . تعظيم مجددى كرده به جائى كه اعليحضرت فرموده بودند رفتيم .
اطلاعات شاه
شهاب الدوله گفت شاهزاده عين السلطنه هستند كه مدتى است الموت بودند . شاه احوالپرسى فرمودند . بعد از سلامتى شاهزاده جويا شدند كه چند روز است شمران آمدهاند ، باز عادت سوارى عصر را دارند يا نه . من هم امسال عصرها سوار مىشوم . شاه از روى صندلى برخاستند و فرمودند الموت چه مىكنيد . عرض كردم به واسطهء بعضى پيشآمدها ناچار از توقف آنجا شدهام . فرمودند چند تا ده حضرت و الا آنجا دارند .
عرض كردم بيست و پنج الى سى ده و دهكده مىشود . فرمودند چقدر اجاره كردهاى .
جماعتى كه ايستاده بودند از اين حرف شاه متعجب شدند . من با لبخند عرض كردم ديگر اجاره چرا . شاه لبخند من و تعجب سايرين را ديد فورا فرمودند خيلى پسرها املاك پدر را اجاره مىكنند . من گفتم شايد شما هم اجاره كرده باشى . افخم الدوله عرض كرد منافع آنجا از مخارج عين السلطنه علاوه نمىآيد . بعد من عرض كردم دهات آنجا محصولخيز نيست ، منافع ندارد ، كوه است ، سنگ است . باز مكرر پرسيدند چند تا ده آنجا مال شاهزاده است . بعد شهاب الدوله گفت الموت موقع تاريخى است ، حسن صباح آنجا بوده . شاه پرسيدند حسن صباح ، حسن كه بوده ( و معلوم شد شاه تاريخ نمىداند ) .
شهاب الدوله تعظيم كرد شمهاى از تاريخ حسن گفت . ذكاء الدوله « 1 » پسر مهندس الممالك مرحوم گوشهء آن را گرفته شاه فى الجمله مسبوق شد . پس از ختم گفتار آقايان با شهاب الدوله تعظيم كرده بيرون آمديم .
درباريها - ناهار دربار - حاجب الدوله
شهاب الدوله ما را تا بيرون و ايوان وزير دربار مشايعت كرد . آنجا تعارف چاى كرد و با من مشغول صحبت شد . چاى تمام شد خواستيم برويم وزير دربار از دور پيدا شد . با
هامش
( 1 ) - غفارى . بعدها به استادى دانشكدهء حقوق رسيد و زمان رضا شاه به حبس افتاد . ( ا . ا . )