آكتورهاى عروس اجبارى - منشىباشى
تياتر « عروسى اجبارى » بود ، همان كه آقاى عماد السلطنه از كتب مولير ترجمه و چاپ كرده . اما اينجا به اسم ميرزا محمّد على خان گفتند . آكترها از محترمين هستند . مثلا برادرزادهء حاج ملك التجار ، ميرزا محمّد على خان منشى باشى نظميه كه رئيس دسته است و جمعى ديگر از جوانها . خيلى خيلى خوب تقليد درآوردند . اين دسته بعضى اوقات در تياتر « گراند هتل » هم بازى بيرون مىآورد . منشىباشى به اعلى درجه خوب تقليد در آورد . شب خوشى بود و بسيار براى من كه پنج سال است به قول عين الملوك پشت كوه قاف افتادهام لذت دارد .
وزير داخله گفتند استعفا داده در كابينه تزلزلى است . رئيس كميتهء اعانه مستوفى الممالك است . امشب هم با منتظر الوزارهها بودند . از وزراى حاليه كسى نبود .
وضع راه شمران
دوشنبه 22 رجب - هوا به واسطهء باران لطيف شده است . امروز را در ركاب حضرت اقدس و الا تجريش رفتيم . اولا راه شمران را ساختهاند . از دم پل تا قلهك كه درخت نداشت درختكارى شده . از چند روز ديگر باج مىگيرند و روزى دوبار تمام اين راه را آبپاشى مىكنند . خيلى خيلى قشنگ شده و به مردم راحت مىگذرد . ابدا آن گرد و خاك سابق وجود ندارد . اين كار را مرنارد خزانهدار كرد . شمران مثل بهشت بود . در باغ اندرون دو اطاق علاوه شده ، حمام خوبى هم ساختهاند . در اندرون كوچك مجاور اسطلخ بالا حاجى افخم الدوله چهار پنج اطاق خارج و داخل مىسازد ، خيلى آلامد و قشنگ . جاى ما در تجريش از هر جهت خوب و باصفاست . قناتها خيلى كم آب داشت .
من همه باغات را سركشى كردم عصر به شهر آمديم .
من شبها براى خواب اندرون خودم مىروم ، اما بچهها همان اندرون حضرت و الا هستند . بهمن هيچ بهانه نمىگيرد . با همه مثل آنكه مدتها انس گرفته راه مىرود . با آزاده خانم و جان جان دو عمهء خودش بازى مىكند . هركس هم از اقوام زنانه و مردانه اينجا مىآيد بهمن را مىخواهد ببيند . بهمن يك پايش اندرون و يكى بيرون است . از در اطاق داخل مىشود تعظيم مىكند كه آن كلاه پوست از سرش مىافتد . برداشته سر مىگذارد و فورا جلو آن آدم جديد مىرود صورت خود را براى ماچ نگاه مىدارد . گفتم كلاه ماهوتى برايش بگيرند كه متصل زمين نيفتد . چون من پسر نداشتم حالا هريك از اقوام ميل دارند بهمن را ببينند و مهربانى كنند . قمر الدوله براى همهء ما خلعتى داده بود . ما شاء اللّه دختر