تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 4792

مساهمون:

ص٤٧٩٢

دو نوه از قمر الدوله

چهارشنبه 17 رجب - امروز اقوام و دوستان زنانه و مردانه تا عصر پىدرپى تشريف آوردند . از ديدار هريك شاد و مسرور شدم . يك پايم اندرون بود يكى بيرون . بهمن دست به دست مىگشت . دو نوهء من از قمر الدوله سراى ملك و اقدس ملك بودند . سراى ملك بامزه ، حرّاف و خيلى نمكين است . اقدس ناخوش است و حالى نداشت . با بهمن بازى مىكردند . بهمن پيراهن قزاقى و كلاه قزاقى به سر داشت و سراى ملك را زمين زد . يك مرتبه فرياد كرد به شدّ و مدّ زياد « قزاق منو زمين زد » . اسباب خندهء همگى شد . شب هم اغلب خانمها ماندند و به صحبتهاى شيرين گذشت . پنجشنبه 18 رجب - جمعى ديدن آمدند از آن جمله دائى جان معتضد السلطنه بود . كسالت دارد خيلى پير شده . آن صحبت و مزهء سابق باقى نيست ، خصوصا با نداشتن كار ، عيال زياد ، بدون مؤونهء معين .

تياتر عروسى اجبارى براى كمك به حريق زدگان آمل

مدتى است براى حريق زده‌گان آمل نمايشات مىدهند ، اعانه دريافت مىكنند . امشب هم در حسينيهء عمارت صاحب اختيار تياترى منعقد بود . با حاجى افخم الدوله رفتيم . معتضد السلطنه نيامد . باغ و عمارت عالى صاحب اختيار حاليه متعلق به بانك روس است و خودش اندرونى و اين حسينيه را اجاره كرده . باغ مصفائى بود خصوصا شب و چراغها ، صداى موزيك ، گلهاى رنگارنگ بر نزاكت و لطافت آن چندين برابر افزوده بود . مقتدر نظام پيدا شد كه هيچ از آمدن من خبر نداشت .

باقر كاظمى

ميرزا باقر خان « 1 » پسر معتصم الدوله شوهر افسر ملك را ديدم . جوان تربيت شدهء خوبى به نظر آمد . در وزارت خارجه است . براى الموت كه آن عهد در ادارهء عثمانى بود زحمت كشيده ، منّت مىگذاشت ( ما از تمام عالم براى الموت بايد ممنون باشيم و امتنان كنيم ) . موزيك داخل تياتر دستهء مخصوص اعليحضرت بود . ترتيب موزيك هم خيلى فرق كرده عالىتر و نيكوتر شده . سرودهاى خوب ، رنگهاى قشنگ مىزدند . تازه‌تر از همه آواز بود كه به نواى موزيك نواخته مىشد كه ابدا نمىتوانستند . استادان اين زمان زحمت كشيده و از عهده خوب برآمده‌اند .
هامش
( 1 ) - يعنى باقر كاظمى مهذب الدوله .