پاى آنها هم تا زانو بلكه بعضى اوقات تا بالاتر از پشت جوراب ، معلوم مىشود چاق است يا لاغر . خوش تركيب است يا بد تركيب . چادر نماز هم كه به سر دارند براى آنكه دستشان راحت باشد هميشه يك سمت آن را با دندان جلوى صورت نگاه مىدارند كه اغلب اوقات از ضرب دندان پاره است . هر وقت چرخ بخورند يا غفلتى بشود صورت و تمام گردن و مقدارى از سينه هم نمايان مىشود . در كوچه هم چاقچور منسوخ شده همان جوراب است . بيشتر هم چارقد نازك را هم به سر ندارند . لهذا خانمها بهتر از سابق ديده مىشوند . گاهى كه از نهر يا سكو پرش كنند چادر پس مىرود تا ران خانم ديده مىشود . حسن و قبح خانمها در كوچه امروز بيشتر نمايان است تا سابق . جوانها به سهولت مىتوانند خانمها را تشخيص بدهند زشت است يا مقبول ، پير است يا جوان ، چاق است يا لاغر . افسوس از ما گذشته مگر حكايت آن را بكنيم .
وضع اقوام
شب جمعه 27 رجب - با وصف آنكه خيلى سفارش به خياط كردم بلكه التماس نمودم لباس مرا زود بدهد هنوز نداده . من يك عباى كوفتى دارم كه ستار لباسم شده ، و الّا با آن سردارى و شلوار هيچجا نمىشود بيرون آمد . امشب باز تياتر بود و من عبا را سر كشيده با حاجى افخم و شاهزاده عميد الدوله و شاهزاده جلال السلطان و مقتدر نظام رفتيم .
شعاع الدين ميرزا نيامد . حال عميد الدوله الحمد للّه خوب است . با همان مواجب كه بهطور شهريه مىدهند كروكرى مىكند . غلامحسين ميرزا پسرش در ادارهء ژاندارمرى است .
شعاع الدين ميرزا حالش بهتر است . در باغچهاى كه هزار سال است خريده خيابان اميريه تازه درختى كاشته و سه اطاق ساخته كه هم طويله مىشود هم انبار هم اطاق ، يعنى تدابير به خرج داده يك اطاق طولانى ساخته لاى ديوار « اخيه » گذاشته . مقام حاجت طويله است . وسط آن را تيغه كنند دو اطاق نشستن خواهد شد . به حال حاليه انبار است براى ريختن اسباب و رفتن خرقان سر املاك . نور الدين ميرزا پسرش مشهد در ادارهء تحديد ترياك است . نير الدين ميرزا تحصيل نتوانست بكند در توپخانه قزاق تابين است . دخترهايش در خانهء شوهر نرفتهاند . شريف الدين و ديگرى مدرسه مىروند .
جلال السلطان « 1 » چندى است از مشهد آمده طهران است . عين الملك « 2 » عربستان است اعدل الدوله « 3 » مشهد . مقتدر نظام را از وزارت داخله خارج نمودهاند اما حقوقش را
هامش
( 1 ) و ( 2 ) و ( 3 ) - به ترتيب اسد اللّه ميرزا - محمود ميرزا - رضا قلى ميرزا فرزندان محمد تقى ميرزا ركن الدوله پسرعموهاى پدرم بودند . ( مسعود سالور )